در پاسخ به 4 سوال
- ۱۳۸۵/۱۲/۰۳ - ۰۷:۴۵
- گفتگوی ویژه
مهدی صادقی : معتقدم زمان پندگویی و نصیحتفرمایی نسلهای پیشین به پایان آمده است و نسل امروز حرفهای فراوانی برای طرح در فضای گرافیک حرفهای ـ هنری دارد. عادت کردهایم و چنین پنداشتهایم که طراحان امروز فقط باید شنونده باشند ، از همین روست که دیگر رسانهها به سراغ آنها نمیروند و بیشتر مایلند برای این نسل بگویند تا از آنها بشنوند. خوشحالم که این حرکت نادرست رسانهای ، در "رسم" جایی ندارد. نسل امروز خوب میفهمد ، میداند ، تست ، تجربه و حتی خطا میکند ، اما اهل تحقیق هم است و شنیدنیها و دیدنیها زیادی دارد. این مبنای حرکت "رسم" است.
چندی پیش چهار سوال را مطرح و از همه طراحان ، بویژه نسل امروز دعوت کردیم تا درباره ماهیت و چیستی پوستر از منظر خوشان بگویند و بنویسند. شهاب سیاوش نخستین طراح جوانی است که به این سوالها پاسخ داد. او متولد 1364 و دانشآموخته عمران است و پاسخهایش نشان میدهد با کتاب و مطالعه مانوس است:
چه تعریفی از پوستر دارید؟
جرج برنارد شاو میگوید:" پاسخ دادن به هیچ سوالی دشوارتر از سوالی نیست که پاسخش مشخص است". وقتی میگویند پوستر ، شما به یاد چیزی مانند درخت ، باتری یا نان برنجی میافتید؟! اگر میافتید که این گفتگو را ادامه ندهید و اگر نمیافتید ، پس به یاد چه میافتید؟! همان چیز پوستر است! بعضی از مفاهیم این قدر جاافتاده و ملموس هستند یا به مرور زمان میشوند که نیازی به تعریف ندارند. مثلا وقتی به شما میگویند: "فیلم" ، شما نمیپرسید فیلم چیست؟ میدانید که فیلم چیزیست که دیده میشود ، متحرک است ، در سینما و در خانه یا از تلویزیون میشود آن را دید و چیزهای دیگر. راجع به پوستر هم همینطور است. بطور مثال بعد از تماشای فیلم ، وقتی از سینما خارج میشوید و به دوستتان میگویید: "اینکه فیلم نبود . . . ". آیا منظورتان اینست آن چیزی که دیدهاید فیالواقع ماهیت دیگری غیر از فیلم بوده است؟ خیر ، منظور شما اینست که آن فیلم براساس معیارهای زیباییشناسی و سیستم تفکری شما ، شایسته عنوان "فیلم" ، بعنوان یک ذات هنری نیست و نمیتوان آن را فیلم به حساب آورد. غرض اینکه مشکل ، تعریف ماهیت پوستر بعنوان یک مفهوم نیست ، بلکه مشکل در ارزشگذاری و سنجش است که اولین لازمه آن ، وجود یک معیار است. وقتی معیار و مبنایی وجود داشته باشد ، در مقایسه با آن ، بقیه آثار قابل سنجش خواهد بود. این مبحث در بسیاری از کتابهای چیستی هنر و مفهوم هنر بررسی شده و به نتیجه نرسیده است. پس حالا مشکل بیشتر شد. اولا باید بگوییم معیار چیست؟ و دوم اینکه چه کسی صلاحیت دارد تا معیار را تعیین و براساس آن قضاوت کند؟
به اعتقاد من ، معیارهای بررسی یک پوستر به دو دسته خیلی کلی تقسیم میشود: درونی وبیرونی. درونیها شامل پیام ، ایده و اندیشه طراح و حس کلی اثر میشود و بیرونیها مانند تکنیک ، سبک ، ساختار ، زیباییشناسی و . . . بحث پیرامون هر کدام از این مسایل ، خودش مقالهها میطلبد ، پس به همان چیزهایی که از این مفاهیم در سر داریم ، بسنده میکنیم. اما صلاحیت با چه کسانی است؟ جواب ، منطقا میشود استادان ، پیشکسوتان و دانشگاهیان. اما آیا همیشه همینطور است؟ اگر اینطور بود که مشکلی نداشتیم و اصلا طرح چنین پرسشهایی لازم نبود. چون اصولا نظرات فرهیختگان کنونی برای نسل بعدی ، تا جایی برش دارد که نسل بعدی هم بخواهد مانند نسل گذشته فکر و کار کند. اگر کسی پیدا شد و گفت: "ما نمیخواهیم مثل شما کار کنیم" ، مطمئنا و حداقل تا آنجایی که من میدانم ، نمیتوانیم او را حلقآویز کنیم! غرض اینکه همیشه کسانی بودهاند که تمام چارچوبهای قبل از خود را فرو ریخته و بنایی مستحکمتر از آن ساختهاند. یک مثال: گریفیث برای سینما دوستان نامی آشناست. کسی که از پایه و اصول دکوپاژ ، تدوین ، زوم ، کلوزآپ ، حرکت دوربین و خیلی چیزهای دیگر را به سینمای آن دوران اضافه کرد. الان ممکن است بعضیها بپرسید اصلا بدون این تمهیدات ، مگر سینمایی هم بوده است؟ اما سینماگران همعصر او کارهای او را خیانت به هنر نوین سینما و مایه نابودی آن تلقی میکردند. در اینجا دو گزینه پیش روی گریفیث قرار داشت: اول اینکه پس از مدتی کلنجار رفتن با خودبه این نتیجه رسید که: "بله ، اینها درست میگویند و من یک خائن به هنر سینما هستم و باید بروم خودم را دار بزنم". دوم اینکه بگوید: "شما هرچه می خواهید بگویید ، اما من کار خودم را می کنم و یک روز اشخاصی مثل فرانسیس فورد کاپولا به من افتخار خواهند کرد". احتمالا پیشکسوتها از قسمت اول خیلی خوششان آمده است! و جوانان جویای نام از قسمت دوم! سخنان و راهنمایی پیشکسوتان هم برای خودش جا و مکانی دارد.
کارکرد و ماهیت پوستر چیست؟
اگر بطور ذاتی بخواهیم بدانیم که پوستر چه بوده و باید باشد ، خود بحث دیگری است. باید به اولین کسی که اولین پوستر را طراحی کرد و از این نام برای آن استفاده کرد ، مراجعه کنیم که البته این راه هم به نتیجه نمیرسد. چون معمولا آغازگران یک راه ، خود نمیدانستهاند که چه راه بزرگی را آغاز کردهاند. چونان برادران لومیر در سینما که بعد از مدتی بیان کردند این چیزی که به عنوان سینما ابداع کردهاند ، عمر چندانی نخواهد داشت و از بین خواهد رفت. حال آنکه چنین نشد و این تعریف یا تعریفهایی از این دست که "هر چیزی که بر روی کاغذ چاپ شود ، بر دیوار نصب شود ، جنبه اطلاعرسانی داشته باشد و تلفیقی از تصویر و متن باشد ، پوستر نامیده میشود" ، چه مشکلی را از چه کسی مرتفع می کند؟ بیاییم رو راست باشیم. خودمان هم میدانیم که مشکل جای دیگر است. در حوزه کارکرد همانطور که میدانیم از تبلیغات کاملا تجاری گرفته تا پوسترهای کاملا شخصی ، در حیطه پوستر قرار میگیرند ، اما اینکه ایجاد تداخل در این حوزهها تا چه حد جایز است و اصولا مخاطب عامی در این وانفسا چه گناهی مرتکب شده ، بحث دیگری است. این را داخل پرانتز بگویم نمیدانم که چرا هر وقت از مخاطب عامی سخن به میان میآید ، ذهنها بسوی فونت زر 72 و تکههای برش خورده از عکسها یا ایلوستراسیونهای دهه60 میرود. خیر ، چنین نیست و مخاطب عامی هم انسان است و تغییر میکند! اینکه آیا میتوان تنها بدلیل سلیقه شخصی هر کاری را بعنوان پوستر به خورد ملت داد یا برعکس ، به بهانه پیام و مفهوم ، باید کلا زیباییشناسی و حس اولیه بشر یعنی همان زیباپسندی را به کنار گذاشت. باز این هم بحث گستردهایست. هر چند که به نظر من خوشخیالی است اگر تصور کنیم که با یک پوستر میتوانیم پیامی را به جامعه منتقل کنیم. چرا که شما با یک میلیون متر مربع کاغذ هم نمیتوانید چیزی را به کسی که نمیخواهد ، بقبولانید و بر عکس با یک برگه اعلان A5 هم میتوانید حرفتان را بزنید ، اگر مخاطب شما بخواهد بپذیرد یا حداقل فکر کند که بپذیرد یا نپذیرد. دیگر اینکه پیام و مفهوم اصولا راجع به پوسترهای هنری و غیرتبلیغاتی کاربرد دارد. ما هم که به غیر از پوسترهای اطلاعدهنده نمایشگاهها و همایشها یا پوسترهای شخصی که با علایق طراح در ارتباط است ، چیز دیگری نمیبینیم.
اینکه بعضی از طراحان میخواهند اثبات کنند که زیبایی پوستر اصلا مهم نیست و حتی گاهی گناه هم محسوب میشود ، خود دلایلی دارد: اول اینکه نمیتوانند ، اما میخواهند. دوم ، میتوانند اما نمیخواهند و سوم اینکه میبینند که دیگران با 15 – 10 کار زیبا ، از آنها مشهورتر شدهاند ، در حالی که خودشان بیش از 1500کار هنری خلق کردهاند ، اما بقالی سرکوچهشان هم آنها را نمیشناسد!
من شخصا پوستر را مانند یک فیلم خیلی کوتاه میدانم که همانند یک فیلم اگر جذابیت لازم را داشته باشد ، شما تمایل دارید که بارها آن را ببینید و یا بخشی از آن را بازبینی کنید یا در ذهن خود بارها آن را مرور کنید. به عبارتی ، ذهنتان با آن درگیر میشود. پوستری که خود را لو میدهد ، مانند فیلمی است که شما انتهایش را از همان ابتدا تشخیص میدهید و گاهی با این وجود تا انتها آن را تماشا میکنید ، اما لذت نمیبرید. دقیقا مانند پوستری که ممکن است چیزی بگوید ، اما لذت بصری به شما ندهد. همانطور که گاهی فیلمی فقط قرار است روابطی را هوشمندانه و روانشناسانه بیان کند ، مانند فیلم "پدرخوانده". گاهی پوستر هم فقط روایت میکند. آیا فیلمهای دیگری راجع به مافیا ساخته نشده است؟ آیا مفاهیم یا پیام فیلم بود که باعث موفقیت آن گشت؟ آیا پس از دیدن این فیلم تمام اعضای مافیا استعفا داده و به کارگری مشغول شدند؟ آیا پس از این فیلم ، قاچاق و قتل و جنایت کاهش یافت؟ هر چند که تحقیقی در این زمینه صورت نگرفته است و لازم هم نبوده است ، اما اغراق نیست اگر بگوییم که بخاطر اقبال عمومی این فیلم و شخصیتهای آن ، گرایش به سمت مافیا شاید بیشتر هم شد! پس آیا فیلم ناموفق بوده است؟ خیر ، بدلیل اینکه چون دوران پیام دادن و اصلاح مردم با یک کار هنری ، سپری شده است. ممکن است به نظر شما جالب نباشد ، اما شده است! هر چند که آلفرد هیچکاک هم گویا گفته است:" اگر میخواهید پیام بدهید به تلگرافخانه بروید! ". ممکن است بگویید:" این بابا دارد پرت و پلا میگوید ، سینما فرق دارد". بله ، دقیقا ، چون من با شما فرق دارم و اصلا قرار نیست که همه مثل هم یا راحتتر بگویم همه مثل یک نفر فکر کنیم. به نظر من گرافیک هم مانند سینما و موسیقی ، ژانری ست.
آیا تعاریف و کارکردهایی که پیشتر برای پوستر ترسیم شده است ، جوابگوی نیاز امروز هست؟
ما هنوز که هنوز است درگیر مکتبها ، شیوهها ، نامها و تعاریف هستیم ، در حالی که دیگران متوجه شدهاند که دیگر مثل سالهای گذشته نیست که هر مکتبی ، جنبشی به پا میکرد و تمام عالم هنر را درگیر میساخت. به همین دلیل است که در مکاتب جدید و امروزین ، تعصبی مشاهده نمیکنید. چون به راحتی به هر حرکتی ، نام جدیدی میدهند و از کنار آن گذشته بسوی مفهوم و ماهیت اصلی هنر میروند. اگر بخواهیم هنر را کلا بعنوان یک انسان در نظر بگیریم که از سالهای بسیار دور با پیدایش بشر به دنیا آمده و جوانی را طی کرده به اعتقاد من اکنون به پیری رسیده است و تاب و توان این خطکشیها و گروهبندیها را ندارد. آیا تصادفی است که در دوران حاضر نقاشان ، گرافیست میشوند ، گرافیستها ، کاریکاتوریست میشوند و . . .
به هر حال چه هنر را خطکشی شده و چه بعنوان یک ماهیت واحد در نظر بگیریم ، فرقی نمیکند. در حدود سی چهل سال قبل تکلیف جامعه هنری ایران تا حدودی مشخص بود. بیشتر هنرمندان با توجه به فضای بازِمراودات هنری با غرب ، با اصول و مبانی مکتبها و هنرمندان به خوبی آشنا بودند و در بحث گرافیک پر تیراژ هم که با ظهور صنعت چاپ ، توجه بیشتری را به خود جلب کرد ، کاملا و از نزدیک در ارتباط بودند. اما بعدها ما تبدیل به انسانهایی شدیم که گویا در منظومه دیگری خارج از این کوازار زندگی میکردیم و گفتیم میخواهیم هنر اصیل خودمان را به منصه ظهور برسانیم که تبعا موفق نشدیم! پس دوباره سوار سفینههایمان شدیم و به وطن مراجعت کردیم و در عین ناباوری بعد از برداشتن ماسکهای اکسیژن خود ، متوجه شدیم که نه ، خفه نشدهایم! میتوانیم نفس بکشیم! پس هستیم! بعدها حتی تعجبمان بیشتر هم شد چون به کشورهای دیگر هم رفتیم و مشکلی پیش نیامد و در اینجا بود که متوجه شدیم این مردمان چیزهایی میگویند که ما انگار خوب متوجه نمیشویم. بعد از اینکه برای ما توضیح دادند که عزیران من وقتی شما در کوازار X625 بودید ، ما در اینجا داشتیم بنیانهای هنری عصر جدید را پایهریزی میکردیم و شما تشریف نداشتید تا چیزی از خودتان به آن اضافه کنید. تازه متوجه شدیم که چه خبر شده است. البته اگر متوجه شده باشیم ، من که بعید میدانم!
مرز نظم و بینظمی ، خلاقیت و استانداردسازی ، تنوع و تشتت در بیان فرمی و محتوایی پوستر ، چگونه مشخص میشود؟
اینکه اصولا بعضی از مفاهیم به نظر ما فیذاته مثبت و بعضی دیگر منفی هستند ، همیشه برای من جالب بوده است. براساس گفته انیشتین ، جهان بسوی بینظمی میرود. اما از کجا معلوم که در قرنهای بعدی ، آن نوع بینظمی ، خود نوعی نظم نباشد؟ اصولا چرا بینظمی نادرست است و نظم درست است ، چون بینظمی فاقد نظم و در واقع "عینیت نبود نظم" است. یعنی وقتی نظمی نباشد میگوییم بینظمی. پس قرار است در یک اثر بینظم "نبود نظم" را ثابت کنیم ، اما چطور میتوانیم نبودن چیزی را ثابت کنیم؟ بر فرض هم که ثابت کردیم ، آیا به اصطلاح "نبود یک ویژگی" میتواند نابودی یک اثر را به همراه داشته باشد؟
عین همین ماجرا در مورد تنوع و تشتت هم مصداق دارد. اما خلاقیت و نوآوری بحث دیگریست. به اعتقاد من خلاقیت ، ذاتی و خوداکتسابی است. یعنی خود هنرمند اگر بخواهد ، میتواند خلاقانه یا نوآورانه کار کند یا نکند. غرض اینکه در حال حاضر برای خیلیها صرف نمیکند که خلاقانه کار کنند. وقتی که به بهانه ایجاد یک سبک منحصر به فرد ، تکرار را جایز میدانیم ، دیگر صحبت از خلاقیت مسخره است. وقتی که همیشه در حال فکر کردن و اجرا کردن یک پوستر به سبک خودمان فکر میکنیم ، جایی برای نوآوری باقی نمیماند. یک مثال میزنم. طراحی در کره مریخ به من گفت که برای طراحی پوسترهایش ، "تک پرسوناژ"ی را انتخاب کرده و روی آن مینویسد و بعد در دانشگاه ملی مریخ هم تدریس میکند و به دانشجویانش میگوید که پیام ، مفهوم و ارتباط پوستر با موضوع بسیار مهم است! البته ایشان یکی از بزرگترین و محترم ترین طراحان مریخ است. یکی از دانشجویان برخاسته و از او پرسیده بود که ببخشید چطور هنگامی که درحال طراحی پوستر به "تک پرسوناژ" فکر میکنید ، در عین حال کار شما توام با خلاقیت هم میشود؟ در این حالت آیا غیر از اینست که خلاقیت شما محدود به تغییر فرم آن "تک پرسوناژ" میشود؟ و آنست که برای شما تصمیم میگیرد؟ استاد شیوه جالبی را برای پاسخ به دانشجویش انتخاب کرد که در مریخ خیلی خوب جواب میدهد: "هیچ جوابی نداد". اما همین طراح وقتی که کارهایش را برای شرکت در بیینال بین کوازاری در سیاره تیر برده بود ، چون آنجا جایزه میدادند ، توضیح داد که اینها با توجه به تصویرگریهای قدیمی سیارهاش انجام شده است! ولی داوران بیینال هر چه قدر زور زدند که بفهمند ارتباط بین یک پوستر فیلم با یک اثر نگارگری قدیمی در چه بوده است و اینکه اصولا این دو ، یعنی طراحی پوستر و تصویرگری قدیمی ، چه ربطی به هم دارند ، چیزی نفهمیدند! در نتیجه برای اینکه ضایع نشوند و ثابت کنند که فهمیدهاند در این پوستر چه خبر است ، یک جایزه به او دادند.
اصولا خلاقیت با تکرار نمیتواند یک جا جمع شود. پس وقتی طراحی ، خودخواسته به ورطه تکرار میافتد ، به نظر شما دلیلش چیست؟ دلایل متعددی دارد: اول از همه راحتی و آسودگی طراح است. هر جا به هر منتقدی که برخورد کند ، میگوید:"این شیوه و سبک کاری من است". دوم شهرت است و سوم هم بینالمللیزه شدن. چون بیچاره های آن طرف آب میگویند:" این هنرمند سبک خود را پیدا کرده است و مظلومانه در صدد ثابت کردن حقانیت وجودی خویش تلاش می کند پس به این هم کمک کنیم و دستش را بگیریم. آفرین ، تو هم میتوانی پوستر طراحی کنی ، کامپیوتر هم داری؟! ما واقعا نمیتوانیم باور کنیم! پس شما هم وقتی می خواهید بیایید کشور ما ، با هواپیما میایید! عجب! این ایران عجب پیشرفتی کرده! آفرین! . . .
دقیقا ماجرای سینمای ایران در عرصه بینالمللی که یک سرخوردگی افتخارآمیز بود ، برای گرافیک ایران هم در حال تکرار شدن است و جالب اینجاست که انگار نمیدانیم که این مسایل در اروپا ، آسیا یا هر کجا به غیر از ایران مرحلهای و مقطعی است و بزودی فراموش میشود. یک نفر از بزرگان که بسیار برای کارهای او ارزش قائل هستم ، میگفت:"من همراه کارهایم میروم تا برای آنها توضیح بدهم و بسیاری مطلب و کتاب هم همراه میبرم!" دیگری میگوید: "چرا فلان استاد ، تایپوگرافی ایرانی را تغییر داده است و مشکل ما و گرافیک امروز همین است". جالب است که به گفته آقایان اگر رجوع کنیم معلوم نیست که گرافیک ما بالاخره بینالمللی شده یا کمارزش و دچار گمراهیهای جوانان است؟ هر چند این کلمه "بینالمللی" ارزشی ندارد ، اما بالاخره ما که هیچ ملاکی برای ارزیابی کارهای هنریمان نداریم ، به گفته آقایان باید گوش به دهان خارجیها باشیم تا برایمان تعیین کنند که چه کاری خوب است و چه کاری نیست.
صحبت پایانی؟
صحبت از چیستی و بیان ماهیت وجودی یک پدیده و تبیین بیکم و کاست آن ، هر چند امکان ندارد ، ولی در راه تکثیر یا ایجاد آن پدیده هم کمک نمیکند. فرض کنیم که ما یا شما پوستر را بالاخره تعریف کردیم و دانستیم که پوستر چیست و به گوش همه رساندیم. آیا میتوانیم بر همگان نظارت داشته باشیم که حتما براساس این تعریف ، پوستر طراحی کنند؟ آیا میتوانیم آنچه را که در ذهن داریم عینا به دیگران هم منتقل کنیم؟ از آنجایی که سالهاست کار برنامهریزی شده و اصولی درباره هنرهای تجسمی انجام ندادهایم ، با یک سردرگمی عمومی مواجه هستیم. من معتقدم تاکنون از این سوالها به نتیجهای نرسیدهایم. این جمله را هم در پایان از "اسکار دانت" نقل کنم که میگوید:"دنیا به تعداد بیشتری نوابغ متواضع نیاز دارد ، متاسفانه تعدادمان کم شده است".

اخبار مرتبط :








فونت مولا طراحی شد
نظرات
دوست عزیز تازه کاراین روزها مد شده که تمامی دانش آموختگان و نیاموختگان کلیه رشته های هنری وغیر هنری علاقه شدیدی به گرافیست شدن دارند که البته این خود بحثی جداست وطولانی . والبته آندسته ازآنان که وارد گرافیک تجاری نمیشوند ومسیر به اصطلاح فرهنگی راپیش میگیرند به چند شیوه مختلف عمل میکنند که البته شما چندتای ان را با هم انجام داده ای و میدهیاول اینکه با کمال تاسف وتاثر کارهای طراحان گرافیک یک یا دو نسل قبل را که مریدان بسیار دارندرا با کیفیت بسیار بسیار نازلی کپی و تکرار میکنند و صد البته خیلی از آنانی که در دسته آن اساتید سینه میزدند وسینه چاک می دادند به همین طریق به جایی هم رسیدنددوم اینکه با مواجهه با نسلهای قدیمی تر و اینکه اصول گذشته چنان وچنین است بر روی تمام کارهای بدون کیفیت و قلابی خود بر چسب کیفیت بزنند که البته این فقط شامل طراحان کپی کار و جعلی است نه نوگراهایی که کار درست و با کیفیت ارائه میدهند سوم اینکه معانی ومفاهیم جعلی برای واژه های تخصصیابداع کنند و گه گاه تازه کاران بی اطلاعی را نیز همراه کنندچهارم با هو و جنجال راه انداختن و وارد هر بحثی شدن و شیپور زدن و در همه موارد اظهار نظر (چه بسا نادرست ) کردن ره صد ساله شهرت را یک شبه بروند که البته شما در این مقوله هنوز کسب علم نکرده ای اما دوست عزی کارهای تو دقیقا کپی یا حتی چرکنویس یکی دوتا از آقایان به نام است که صد البته لازم نیست نامشان را بگویم و این را نیز در آخر بگویم (گرچه می دانم که می دانی) طراحی! میتواند اینگونه بنویسد که کارنامه اش بسیار بسیار بسیار بهتر از این باشد و اگر این نوع فکر میکنی سعی کن تا از کپی کاری خارج نشده ای و کارنامه قابل قبولی نداری فکر هایت را برای خودت نگه داری تا خدای نکرده .....و راستی چرا جای پوستر نقشه نمی کشی؟مطمئنا بهتر خواهی بود
سلام یادتان رفت. این که شما تصور می کنید قرار است من راهی را که شما آن را صد ساله نامیده اید یک شبه طی کنم از توهمات شما نشات می گیرد و این که کارها را کپی می دانید از بیماری شایعی در اکثر ملت ایران که قهرمان پروری نامیده می شود شما حتی اگر بخواهید هم نمی توانید به غیر از اسامی بزرگ به چیز دیگری حتی فکر کنید البته اگر تا به حال فکر هم کرده باشید. جالب است که در یک جا اتفاق نظر داریم و آن هم این است که شما بهتر است فکرتان را برای خودتان نگه دارید و راستی چرا برای تایپ کردن در جایی مشغول به کار نمی شوید مطمئنا از اظهار نظر هنری بهتر خواهد بود چون پول هم دریافت می کنید
دوست عزیز اولا من مطمئن شدم که در مورد چهارم اشتباه می کردمو نه تنها خیلی خوب درس چهارم را بلدی بلکه جزو بهترین هاییدوما از نوع جوابتان معلوم است که شاگرد بسیار خلف اساتیدت هستیو آخر اینکه کاملا درست میگویی بسیاری از مردم دچار بیماری شایعی هستند که شما به نوع حاد آن گرفتاری و آن توهم هنرمند بودن استدر ضمن اگر یک نگاه کوچک به نظرات بکنی و البته در صورتی که هنوز ادعای کپی نبودن کارهایت را داری به سایت الگوهایت سری بزنی و کارهایی را که از ایشان ندیده ای!!! ببینی و چه بسا از خیر گرافیست شدن بگذری
اشتباه کردم قبول دارم شما حتی تایپیست هم نمی توانید بشوید چون احتمالا در هنگام نوشتن روح تریستان تزارا در شما حلول می کند! حداقل یک بار هم که شده در زندگی تان سعی کنید قبل از سخن گفتن کمی فکر کنید من بارها امتحان کرده ام و مشکلی هم پیش نیامده! از آقای مهدی صادقی هم می خواهم که بنده را عفو بفرمایند که از محدوده ی ادب خارج می شوم. اگر منتقد احترام خود را نگاه نمی دارد چاره چیست!
دوست عزیزاینکه گفتی بارها سعی کرده ای کار خوبی کرده ای چون اگه سعی نکنی فکر کنی نتیجه همان کارهای گرافیکت میشود ولی اگر در همان دفعات اندکی که فکر کردی آن اثار را خلق کردی که هیچ... دوم خیلی سعی میکنی که دائم اعلام کنی که اندکی راجع به همه چیز میدانی که از مثالهایت معلوم بود وهستو در ضمن تو احتیاجی به پوزش خواستن از جناب آقای صادقی نداری چون ایشان هم اگر اولین واکنشی که به نقد بسیار ساده و مودبانه مردم در زیر کارهایت نشان دادی را خوانده باشند میدانند از همان اول معلوم بود بویی از ادب به مشام نمیرسد.واینکه اگر روح کسی بر کسی حلول میکند آن روح استاد بزرگ است که در تو حلول میکند و مجبورت میکند آن کارها را کپی کنی واین طور واکنش نشان دهی و گر نه اصلا تقصیر تو نیست... <br />رسم : قضاوت مودبانه بودن حرفهای آقای سیاوش برعهده خوانندگان فهیم است.
این نکته که من راجع به همه چیز اندکی می دانم را شما می گویید متشکرم! و این که سعی کردید آقای صادقی را هم نظر با خود نشان دهید گواه ضعف شما در بیان دیدگاه هایتان به طور شفاف و منطقی است و این که فکر می کنید اگر چیزی را چند بار تکرار کنید همه قبول می کنند نشان از همان توهماتی ست که به آنها اشاره کردم.در پایان با هم به این سخن از ساموئل بکت گوش فرا می دهیم در حالی که می دانیم در مثل مناقشه نیست! "همه ی ما گمراه به دنیا می آییم، بعضی همچنان باقی می مانند" سعی کنیم همچنان باقی نمانیم!
سلام به همه دوستان و همكاران محترم<br />من كوچیكتر و بی تجربه تر از اونم كه بخام درباره كارها و بحثها نظر تخصصی بدم فقط میتونم بگم كه: از كارای من(كه با این آقا همسن هستم) خیلی بهترن و میتونن بعدا با تشویق و اظهار نظر دلسوزانه خیلی بهتر از این هم بشن. همین!<br />ولی درباره این بگو مگو ها. بی احترامی ها و جر و بحثهای ناراحت كننده و آزار دهنده. هم برای خواننده و هم برای صاحب كارها:<br />بنده خدا یه سری كار كرده. خوب یا بد! كسی ندونه فكر میكنه كه كسی رو كشته یا قاچاقچیه<br />اینم یه گرافیسته مثل بقیه. نشسته وقت گذاشته 4 تا كار كرده نسبتا بد هم نیست انصافا.<br />حالا اینكه در حد این سایت هست یا نه(تو موزه هنرهای معاصر كه نزاشتن كاراشو یه سایته. مال همین كاراس دیگه). بهتر بود كمتر قلمبه سلمبه حرف میزد چون خوب بلد نیست و یه جاهاییش خنده دار شده ولی یه جاهاییش هم قابل توجه و جالبه. همه این تلاشها تلاش برای خوب بودن پس اشكالی نداره<br />این كتك كاری و بی حرمتی ها هیچ برازنده یه عده هنرمند نیست به قول یه كسی: اگر كسی از جای دیگه بیاد و اینارو ببینه درباره گرافیستا چی فكر میكنه؟!!!<br />چرا ما اینقدر زود با هم دعوامون میشه؟ من یه معلم! طراحی دارم (میگه: بهم نگین استاد چون این كلمه خیلی بزرگه)چند تا جایزه از چند جا گرفتن و كاراشونم خیلی خوبه ولی اصلا اهل ادعا و این حرفا نیستن فقط كار میكنن و درس میدن و همه بچه هام قبولش دارن. یكی از بچه ها از ایشون خواست برن یه سایتی رو كه مثل اینجا یه عده به جای بحث حرفه ای دعواشون میشد ببینن. آقای...هم رفته بودن و دیده بودن و خیلی ناراحت شدن و اونجا یه مطلبی گذاشته بود. فكر كنم بد نیست مطلبشو ایجا بزارم. اونجا كه آرومتر شد تا اینجا چی بشه!<br />همه آدما خوبن : موفق باشید<br />" سپاس خداوند زیباییها را سزاست كه آب و گل به هم آمیخته و در هیات آدمی ریخته و (سپس یحتمل در كوره ای چیزی پخته) و خاك مرده به دمی برانگیخته و آنگاه...<br />خداوند عزوجل به مقربین و ملایك فرمود: فرشته های عزیز زودی بیاین میخام یه چی نشونتون بدم! فرشته هام به خیال اینكه خدا یه ملائكه جدیدی. چیز بدرد خوری درس كرده دوئیدن (بالیدن) اونجا! ...<br />فرشته ها! این كه میبینید آدمه! این... یك پوستر هاو آرمها و كارت ویزیتایی میكشه...از همتون بهتر و anomal تر تر و اصول construction of the gharpouz com//////position////// in the white black boards رو هم میدونه!!!<br />فرشته ها كه صابون یه همدم جدید و آخرین مدل رو به شیكم مباركشون مالیده بودن...(مرعوب كلمات جادویی و خارجكی اوس كریم... ) شاكی شدن كه: آ خدا ما كه هر چی پوستر خواستی(یكی 2 زار ( 2500000ریال فعلی))...هر چی آرم گفتی(آرمی 10 شاهی(رج ك به *تعرفه فخیمه انجمن صنفی طراحان...) زدیم برات...تو این بازار خراب كه هر ننه قمری (نوعی فرشته علاقه مند به هنر و بیسواد!) یه كامپیوتر خریده و شده گرافیست و فتوشاپ كار!!! لیسانسای دانشگاه هنر دارن غاز میچرونن(در زمان حادثه و در نبود آدمیزاد. غاز فراوان بوده برای چراندن*) تو این اوضاع بیكاری كه كار شركتای گنده و غولی مثل فشاره و متملقان! و ... به زایمان كشیده...حكمت آفرینش این یه سرو دوگوش دیگه چیه؟<br />خدا گفت...: ساكت بی تربیتا!چیزی هست كه شما ازش سر در نمیارین...( صدای چكیدن روغن از سبیل های یكی از مسئولان موزه هنرهای...)<br />من میخاستم بین شما و آدم یه رقابت سالم ایجاد كنم...<br />حالا كه دم در آوردین(اشاره به شیطان) : از این به بعد پوستر ها و آفیش ها و بیلبورداو آرمای بانكارو میدم این طراحی كنه(اشاره به آدم)...شما هم: فاكتور سیاه و سفید و آگهی ترحیم و كارت ویزیت و اگه فرشته های خوبی باشین سر رسید و تقویم دیواری ...<br />فرشته های بدبخت هنوز داشتن درباره ی معنی واژه ی فوق تخصصی* anomali با هم بحث میكردن...كه...<br />ندا رسید... : ...سجده كنید بر آدم!!!(صدا با اكوی خفن!)<br />فرشته های ننه مرده هم كه دیدن اوضاع خیته و اگر تن ندن همین یه لقمه نونم آجر میشه....همه با هم سجده كردن...همه ... الا یكی.(دین دین دین...آهنگ اضطراب ناك)<br />شیطون كه گر گرفته بود از لای جمعیت هوار كشید كه...من؟!...من به این بچه سوسول قرتی سجده كنم؟! من كه بابام...من كه بابام 10 تا چاپخونه داره؟!...<br />خدا یكم فكر كرد(در راستای حمایت از اصناف و تشكلهای غیر انتفاعی ) و دید پر بی راه نمیگه ...گفت...:...ای شیطون...! الان تنبیهات میكنم تا درس عبرت باقی اینا بشی...تو آزادی...آزادی كه هر جور كه بلدی كارای شركتای تبلیغاتیو از چنگشون درآری و ببری چاپخونه بابات!<br />...آدم كه تازه آدم شده بود و سوراخ گوشش هنوز كیپ بود و حرفارو نشنید و سجده هارو دید! ...نیشش به قاعده بناگوشش واز شد و بادی به گلو!!! انداخت و وهم ورش داشت كه خبریه...!!!<br />اما...نتیجه غیر اخلاقی داستان (بالاخره باید یه نتیجه ای گرفت از این همه تلاش دلسوزانه بنده! این آفرینش بدیع هنری!این آسمون ریسمون بافتن... 45 دقیقس دارم تایپ میكنم...خدایا قبول كن! ) اینكه: آدم وقتی دید كه هنوز هیچ غلطی نكرده. همه جلوش دولا شدن...قند تو دلش آب شد و بچه هاشم پشت به پشت...كمر همت بستن كه كاری كنن كه باباهه روح سفید شه!<br />آره عزیزان من...اونجوری بوده كه اینجوری شده...بیخود نیست كه همه طالب سوت بلبلی و به به و چه چهیم!<br />الكی نیس كه له له میزنن برای یه جایزه ی دوغی( از نمایشگاهای معتبر!! كشورای كشته مرده ی گرافیك ایرانی( و توریست!!! و ناز نفسشون!) )<br />به قول شاعر بدبختی كه 50 سال بی تلمبه و باریكلا كار كرد و حالا دارن حرفشو میفهمن: هر لحظه از نو قبله ای با بت پرستی میرسد....<br />خلاصه گل پسرا و گل دخترای خوبی كه اگه یجا دور هم جمع بشین( به قید ادب و تربیت) از گل كمتر به هم نمیگین...همه ما یه جورایی شبیه همیم...مشكلاتو دغدغه هامون به هم نزدیكه(اگر فكر میكنید غیر اینه خیلی بدین!) ما با هم همكاریم! اعضای ضمنی یه خوانواده ایم...قرار نیست اگر مشكل و اختلاف نظری توی یه خونه پیش میاد همه اهل محل خبر شن و...آبرویی ریخته شه(اگه یه نفر از یه كلوپ دیگه پی ورداشتن كلاش بیاد اینجا...؟؟؟!!! آبرو ی هر چی گرافیسته...)<br />هر چیزی كه آدمیزاد دنبالشه ( گیریم خواست عرض اندام و میل به جلب توجه) یه جورایی از فطرتش آب میخوره...<br />پس موجهه و باید در جهت درست هدایتش كرد...وای... كه اگر این همه انرژی همگرا و هدفمند بشن هنر این مملكت میتونه به دوره ای شبیه شه كه ما تخت جمشید می ساختیم و مدعیای امروز دنیای هنر تو كوهای آلپ همدیگرو میخوردن!<br />چند پسنهاد كاربردی( باعقل ناقص بنده ) :<br />هوای همدیگرو بیشتر داشته باشیم و یادمون نره كه هموطن و همدردو خواهر و برادریم...<br />ایجاد بحث های تخصصی و غیر كلی سازنده و مفید (كه تا حالا هم چند جا شكل گرفته و ممنون)<br />ایجاد یك سری fight club (رینگ خونین!!!) در كنار هر كلوپ!!!<br />یه عالمه پیشنهاد خوب و كاربردی دیگه كه از همفكری و گپ و گفت میشه بهشون رسید<br />وای چقدر تایپ كردم...اونایی كه تا اینجاشو خوندن...یه صلوات محمدی بفرستن...<br />*تعرفه ی انجمن صنفی: پر تیراژترین كتاب ژانر علمی تخیلی<<br />* anomali : نوعی مالیدنی بد بو!<br />اینم آدرس اون سایتی كه این مطلب رو توش نوشتن http://www.cloob.com/club.php?id=3533#&postone&430363&&
سلام و خسته نباشید! جدا که خسته نباشید! در رابطه با راستای فرمایشات شما اول این که به اعتقاد من با هر کس باید مثل خودش صحبت کرد و با توجه به ادبیات دوستمان چاره ای جز دادن چنان جواب هایی نبود اصولا یا ایشون متن رو برعکس خونده بودن یا کارهای یک نفر دیگه رو دیده بودن! دوم این که فرموید خنده دار شده باید عرض کنم که اصلا قرار بوده خنده دار بشه تازه کجاشو دیدین از اینها بیشتر هم بوده که آقای صادقی لطف کردن نمکشو گرفتن! (البته این جهت تشکر بود چون اصولا تجربه ی دیگران ثابت کرده که تعداد انسان هایی که می تونن طنز رو متوجه بشن اونهم از طریق متن و تعداد انسان هایی که می تونن طنز بنویسن اونهم از نوع متن به قسمی که انسان های گروه اول بخندن، بسیار اندک است! فلذا آقای صادقی بسیار لطف کردن) و راجع به کارها بارها گفتم و باز هم می گم در هیچ کجا من نگفتم (که اگر می خواستم می تونستم بگم !) که فوق العاده یا خارق العاده یا دست نیافتنی هستند! به هر حال متشکر از این که وقت گذاشتید و دلسوزانه نوشتید.
سیاوش جون. دوست عزیز و دوست داشتنی من.به نظرم یه کمی بیشتر وقت بذار برا طراحیات. فرصت برای پند های حکیمانه زیاده. نمیدونم چرا نسل جدید فکر میکنن بوعلی سینا تو تاریخ تکرار شده و از اوان کودکی همه چیزو میفهمن.از حرفات و کارهاتم پیداست که برا خودت یه پا داوینچی هستی یا!!!!
لازم به توضیح است که جواب خانم فرناز در کامنت بالایی ایشان قرار گرفته است وگر نه چه کسی می توانست نسبت به چنین کامنتی ( که اندازه ی اسکرول صفحه را یک سانتی متر کاهش داد! ) بی تفاوت باشد؟!
سلام تهمورث جون! داوینچی بودن از خودتونه لطف دارین! این که جوانان ما تا مرز 40 سالگی جرات ندارند از خودشان چیزی برای گفتن داشته باشند قصور از اینجانب نمی باشد!در ضمن این نظرات برای شما نبود شما جدی نگیر! در ضمن پیشنهاد می شود که برای حفظ آبروی جماعت گرافیست هم که شده لطف بفرمایید این اظهار نظرهای فوق العاده تخصصی را در چت روم و امثالهم خرج بفرمایید! و نکته آخر شما با سیاوش تهمورث نسبتی دارید؟!
*اولا باید بگم که این بهترین و دقیق ترین (و درگوشی بگم که) دل خنک کننده ترین مقاله ای بود که می شد در این وانفسا در باب پوستر و طراحی ی آن و البته با نگاهی منتقدانه نوشت. آقای سیاوش من قضاوتی در مورد پوسترهای شما ندارم((به این معنی که فکر نمیکنم اصلا یک هنرمند باید گوشش به نقد و تفسیر کارهایش توسط هر کس باشد. یادگیری، قبول ولی از نوشته شما پیداست که درگیر تعارفات و تمجیدات و سرکوب ها نیستید وبحث سلیقه و نظرات آزادانه از همه چیز برایتان مهم تر است و این خیلی خوب است)) ولی این جسارت و شعور روشن شما را بی اندازه پسندیدم.*یک سوال: واقعا مسخره نیست که اگر کسی در رشته ای به غیر از گرافیک تحصیل کرده(حتی نقاشی) از نظر نود درصد دانشجویان حال حاضر این مملکت صلاحیت طراحی پوستر ندارد؟ و همان دانشجو به صرف در دست داشتن مدرک ، خود را محق میداند که از پیکره ی درب و داغان گرافیک هرگز چشم و گوش نداشته ی ایران در برابر حملات آزادی خواهان دفاع کند؟*یک سوال دیگر: شماها چی میگویید؟ به قول این آقای سیاوش ماسک های اکسیژن را بردارید.هوا! در همین نزدیکی هاست. بیخ گوشتان، بالای بصل النخاع(البته اگر در مورد بعضی ها با یک حفره ی خالی مواجه نشویم)و در آخر(نگم میمیرم) بگم که با مثال هایی که زدی(پدر خوانده جان و اینا)و حرفهایت درباره سینمای؟ ضد سینمای ایران کاملا موافقم. اصولا و فروعا مقایسه به جایی بود.*چشم حسودیا که نه کتاب میخونن نه فیلم میبینن .....
از اینکه مکان آبرومند و حرفه ای پیج شمارو به گفتار الکن خود آلوده کردم مرا عفو نمائید. دیگر چه می شود کرد، آخر من اسکار دانت و ساموئل بکت نخواندم و بیشتر وقتم به طراحی گذشته. تقریبا از 17 سال پیش تا به امروز. با اینکه چیزی نزدیک به کل سن شما نقد و نظر در باب هنر و طراحی شنیده ام، هنوز دچار بحران و عقده نشدم (که این خود بزرگترین بی آبرویی برای جماعت طراح است). دوست داری بدانی چرا؟ این را من میگویم نه بکت، پس ممکنه باورش برایت کمی سخت باشد ــ چون کارم را می کنم و نگران هیچ حرفی نیستم. تو هم زیاد نگران نباش. دنیا بزرگتر از آنست که کسی جای شما را تنگ کند.(منظور جوانان تا مرز 40 سال). کسی چه میداند، شاید به زودی زود نام داوینچی را از تاریخ خط زدند و شهاب سیاوش را جایش نوشتند. آن وقت مطمئن باش که دیگر نگران حرف های دیگران نخواهی شد و تنها بکارت فکر میکنی و آثارت. بیشتر طراحی کن.در ضمن اطلاع نداشتم که باید با دعوت قبلی برایت کامنت بگذارم، تصور کردم اینجا اظهار نظر آزاد است وگر نه حتما در محیط دیگری برایت می نوشتم و آدرسش را برایت سند می کردم در آن صورت کسی آنرا نمی خواند. و تو هم به زحمت پاسخ دادن نمی افتادی.وقتت آزاد و روزگارت پر هیجان.
چه چیز ها كه باعث و مبدا چه چیز ها نمیشوند در این زمانه ی حسینقلی خانی كه بندگان خدا و خاصه جوانان و نو بالغان به هزار حاجت روا و خواست معقول. در پی اطفائ تمنیات جسم و جان و به قصد تعالی و سعد. هر یك به دیفالی آویزانند و در این میانه ی وانفسا. گرافیك...دیوار كوتاه!الا ایحالن در میان انبوه معاندان و معارضان و مغرضان و رقبای كوردل (یكی آمد..ما را پسندید/سرو گوش و دمش را دید و خندید!) و(( بی اندازه)) هم پسندید!!! پس بر بندگان صالح خداست كه جز آرزوی خوشوقتی و شادكامی بر این دو جوان روا ندارند و بر مسئولان و دست اندر كاران امر واجب كه به قید ممانعت از اتلاف وقت و كاغذ و فتوشاپ! و جوهر پلاتر! و عدم نشر پوستر های بی سفارش و سرانجام و ایضا اكاذیب... فی الفور اسباب پیوند ایشان را فراهم نموده و تا كار بیخ پیدا نكرده!!! در كار ایشان تساهل نمایند. در جشنی آبرومندانه و در خور شان و منزلت زوجی هنرمند. هر دو را در میان جمعیت روی دست بلند كرده و در حالیكه ایشان را به سمت آسمان پرتاب میكنند. چند بار عبارات ذیل را تكرار نمایند...اصغر ما(نام شاهداماد) ممیزه! ماشالله...صغرا جونش (نام مبارك عروس خانم) گلیزره! ایشاللهو در اجتماعات خودمانی تر دست افشان و پای كوبان شوند به ترانه ی زیبای: خوشگل زیاد پیدا میشه تو دنیا اما یكیش خوشگل ما نمیشه...!!!!!!!!! تا موجب مسرت خاطر زوج جوان گشته و یك شبه درد ایشان چاره كنند و مفت و مسلم ایشان را به مراد و مقصود دلشان برسانند كه تو بهترینی!!! و از همه خوبتر و داناتر و هنرمندتر و از این دست...و بر صاحب آثار واجب كه به رسم وفا این بنده ی حقیر را از بذل عنایات و توجهات خویش بی نصیب ندارنددر آن شب میمون.به پای هم پیر شین ایشالاهر كجا گشت تلنگر بزد "انگولكچی"/ خاطر از شوخی بی قصد و غرض رنجه مدار)
واقعا نمیدونم با چه کلامی برای شما(انگولکچی) که الحق تنها قصد و غرضت انگولک کردنه اظهار تاسف کنم.فقط خوشحالم که خودت جایگاه خودت رو میدونی که این اسم رو برای کامنت گذاشتن انتخاب کردی و البته امیدوارم که مراقب باشی و هر جا انگولک نکنی چون ممکنه بلایی سرت بیاد...به هر حال بیکاریه دیگه.
سلام به هنرمند عزیز جناب تهمورث خان! راجع به آلوده کردن این صفحه با سخنانتان، باید بگویم که خواهش می کنم، شما بیشتر از اینها گردن ما حق دارید، چه طور است راجع به 17 سال سوابق هنری تان بنویسید، استفاده کنیم! و این که در این 17 سال کاش کمی هم راجع به ارتباط بوعلی سینا و داوینچی و گرافیک و قس علی هذا فکر می فرمودید! بد نبود! شاید به نتیجه ای می رسیدید که جهانیان را شگفت زده می کرد! (اگر به نتیجه ای رسیدید مبادا در کامنتها بنویسید ، مورد سرقت ادبی قرار می گیرید هم شما هم اکتشافتان!) در ضمن هر جمله ای را از هر کس که می خواهد باشد می پذیرم حتی از شما به شرط آنکه ارزش به خاطر سپردن داشته باشد، اگر گفتگو را از راست به چپ می خواندید متوجه می شدید که اتفاقا من از کسانی هستم که نام ها و مکتب ها و اسم ها برایم ارزشی ندارند بلکه اندیشه ها هستند که می توانند اهمیت داشته باشند یا نداشته باشند! اندیشه هایی که خود بخود در ذهن ثبت می شوند...و در آخر این که من نگفتم زبان شما الکن است ، شما خودتان گفتید! و راجع به کامنت انگولکجی. از اسمتان مشخص بود که مریخی هستید لطفا اگر فارسی متوجه می شوید، یک نسخه انکودر زبان مریخی بفرستید که حداقل بدانیم راجع به چه چیزی حرف می زنید! موضوع را بدانیم بقیه را خودمان سعی می کنیم حدس بزنیم یعنی چاره نداریم به هر حال همه ی ما در یک منظومه زندگی می کنیم باید به فکر هم باشیم! ولی خودمونیم خیلی شبیه فارسی بود! و مریم خانم که فکر کنم اولین کسی بودند که گفتگو را از اول تا آخر از راست به چپ خواندند، و بعد کامنت گذاشتند نه مثل برخی دوستان که اول کامنت می گذارند بعد اگر وقت شد گفتگو را هم نگاهی می اندازند!
شهاب سیاوش عزیزاین را برایت ارسال کردم که مطمئن باشی جوابت را خوانده ام این عمل باعث می شود شب را با خیال آسوده سپری کنی چون همانطور که ازجواب هایت پیداست بسیار علاقه مندی که مبادا کلامی در جواب از قلم بیافتد. احتمالا زندگی لئوناردو وارت را اینگونه سپری کردی که نتیجه دانسته هایت اینچنین پر ثمر گشته.یادت باشد، کتاب که خواندی حتما آموخته هایت را طراحی کن. در غیر این صورت ــ متوجه شدی که ــ می گندد.انشاء الله تا چهار سئوال بعدی کارهایت را نگاه می کنم. فراغت باز
سلام عزیز جان. می توانستم مثل خیلی از اساتید که مخاطبانشان را .... حساب نمی کنند جواب شما و دیگران را ندهم اما می خواستم سودی هم از این کامنت ها ببریم هم من هم شماها! اما افسوس که جز توده ای از کاراکترهای بی هدف هیچ چیز نصیبمان نشد! چه ملتی شده ایم! واقعا تاسف انگیز است...
سلام دوستان عزیز. اینجا سایت هنرمندان است؟ بزرگان می گویند:در صف ورود به بهشت هنرمندان اول صف هستند.حیف اعصابتون نیست.حیف زمانتون نیست که اینطور با هم می جنگید. باور کنیداین بحثها هیچ کمکی به ارتقائ کیفی گرافیک نمیکند.مطمئنا در میان این همه سیاهی .روزنه روشنی هم هست.ما ایرانیها خصلت بدی داریم:در ذهنمان جایگاه انسانی یا در عرش است یا بر فرش است.