مهدی صادقی : در ادامه دیدار با پیشگامان گرافیک کشور ، به اتفاق داریوش مختاری و مهیار مهدوی به دیدار خانم آسیریان ، فرزند مرحوم بوریس آسیریان رفتیم. گفتگوی کوتاه این دیدار پیش روی شماست:
مختصری درباره بوریس آسیریان : اینجا
تعدادی از آثار بوریس آسیریان : اینجا
مرحوم آسیریان کار گرافیک را از کی شروع کردند؟
آسیریان: در زمانی که نه مدرسه گرافیک بود و نه اصلا نام گرافیک وجود نداشت ، بابا کارشان را با نوشتن بروشور فیلمهای سینمایی شروع کردند و بعد پلاکاردهای سینمایی که این البته در خانواده ما موروثی بود.
پدرم در 1924 در شهر "لشت نشا" گیلان که شهر فوقالعاده زیبایی است ، بدنیا آمدند. خانوادهشان در آذربایجان شوروی بودند ، یعنی مادربزرگ من روس بودند و اینها چون یک خانواده مذهبی بودند ، در زمان استالین تبعید میشوند و به رشت میآیند. بعد از آنجا به تبریز میروند. اما پدر بزرگم روس نبود و " بجانیان " بودند که نام خانوادگیشان را " آسیریان" میگذارند ، چرا که اسم جد پدربزرگم " آسری بجانیان " بوده است.
پدر تحصیلات اولیه را در تبریز و بعد در تهران در مدرسه " داواتیان " ادامه دادند. بابا تحصیلات آکادمیک نداشتند ، حتی تحصیلات دوره متوسطهشان ناتمام میماند. چون ایشان به مدرسه ارامنه میرفتند و وقتی رضاخان دستور میدهد مدارس ارامنه بسته شود ، ایشان از ادامه تحصیل باز میمانند. پدر خاطرهای از دوران دبستان دارند که برایتان نقل میکنم. موقعی که پدرم در دبستان بودند ، معلم نقاشیشان میگوید که یک فنجان بکشید و بیاورید. بابا آنموقع فنجان کشیدن برایشان ساده بوده ، به همین خاطر اسکناس یک تومانی را نقاشی میکند و دور آن را میبرند و به مدرسه میبرند و این را به معلمش میدهد. معلم یک کشیده به پدر میزند که "من میگویم فنجان بکش و تو آمدی به من پول میدهی"! بابا که خیلی آدم حساسی بودند ، گریهکنان به خانه میآیند و پدربزرگم به مدرسه میرود و برایشان توضیح میدهد. این نقاشی تا سالها در دیوار آن مدرسه قاب شده بود که بعد ما نفهمیدیم دیگر چه شد.
بابا از سن کودکی به کار نقاشی و موزیک علاقه زیادی داشتند ولی بخاطر مشکلاتی که آن زمان داشتند ، مثلا پدربزرگم با ویولن و نقاشی مخالف بودند. پدربزرگم مقاطعه کار آسفالت بود. چون ارامنه معمولا یا مکانیک میشدند یا گلگیرساز ! و یک چنین کارهایی برای پدربزرگم غیرقابل هضم بود و اولین ویولن را هم پدرم ، چون خیلی به کار چوب علاقه داشتند ، با تکههای چوب درست کردند که پدر بزرگ آن را میشکند. این را بابا همیشه میگفت که پدربزرگ این کارها را مطرب بازی میدانستند. بابا روح حساس و ظریفی داشت و هر کسی که او را از نزدیک میشناخت ، فکر میکرد از یک کره دیگر آمده است.
الان آثار هنری ایشان کجا نگهداری میشود؟
آسیریان: تعدادی از اینها نزد من و مقداری هم نزد مادرم در آمریکاست. این کارها تا موقعی که من زنده هستم ، پیش من میماند و بعد از آن هم به موزه گرافیستها تحویل داده میشود. بابا تمام کارها و جعبه رنگهایشان را که الان خشک شده ، همه اینها را به من دادند. یادم هست اولین بار که در بیمارستان میلاد بستری شدند و هنوز پچپچ میتوانستند بکنند ، به من گفتند "سه تا از اسلایدهای بتهوون و موتزارت در فلان کمد است که میخواهم اینها پیش تو باشد".
از سوابق کاری پدر بگویید.
آسیریان: ایشان مدتی با شرکت " فاکوبا " بودند و بعد با چاپ گوتنبرگ کار کردند. پس از انقلاب یک مدتی هم با مرحوم مرتضی ممیز همکاری کردند. بعد هم که چشمهایشان مثل سابق نمیدید و از طرفی انگشتشان شکست ، کمتر کار کردند. ولی کارهایی که از ایشان بجا مانده ، نشان میدهد اکثر تبلیغات بانک عمران را بابا انجام دادند.
از دوستان و همکاران پدر کسی را به خاطر دارید؟
آسیریان: چندی قبل در یک عروسی ، عکاسی را دیدم که روی کاپشناش آرم "فتو آنی" حک شده بود. به او گفتم میدانی این آرم را پدر من طراحی کرده است؟ بعد که سر صحبت باز شدم متوجه شدم او نوه موشق سروری است. آنها عکاسخانهای بنام "فتو آنی" در خیابان امیر اتابک داشتند که پدرشان تاسیس کرده بود. الان بسته شده و ژرژیک سروری پسر آقای موشق آنموقع آنجا را اداره میکردند که رفتند آمریکا. برادر بزرگترشان لئونیت سروری هم بودند که ایشان بیشتر در زمینه شعر و نویسندگی فعال بودند و الان هم آمریکا هستند.

بوریس آسیریان در آتلیه استاد ممیز (15 فوریه 1976)
نظرات
salammofid boodby
یک دنیا ممنون از این توجهتون.