یک رایانه 555 تا دیزاین!
- ۱۳۸۶/۰۵/۱۴ - ۱۸:۳۵
- مقاله
اختصاصی رسم : مقالهای که پیش روی شماست ، توسط شهاب سیاوش نوشته و برای رسم ارسال شده است:
آن چیزی که قرار است در این مقاله به آن بپردازم مطلبی ست که همیشه به آن فکر میکردهام. اینکه آوردن عبارت "مقاله" در اینجای متن باعث میشود عدهای خواندن آن را رها کنند ، نه تنها نامطلوب نیست بلکه بسیار هم مفید است! ما طرفدار آزادی بیان هستیم ، اگر نمیخواهید راجع به هیچ مسالهای واقعا فکر کنید یا قصد دارید انگیزههای نویسنده را کشف کنید یا به یک باره در یک اظهار نظر شگفتانگیز و متحیرکننده ، اعلام کنید که کل این مقاله در واقع یک توجیه است! (نکته ظریفی که در اینجا باید حتما بنویسم ، اینست که اگر کارهای من به نظر بعضی دوستان موجه نباشد اتفاق ناگواری رخ نمیدهد که من برای رفع این ضایعه اسفناک وقت خود را صرف کرده و یک مقاله پنج شش صفحهای بنویسم؟! جدا اتفاق خاصی نیست!) یا بنا به عادت معهود در کودکان دوست دارید که در هر صفحهای عکسها و تصویرها را مشاهده کرده و متنها را کسی برایتان بخواند یا خلاصهاش را بعدها برایتان تعریف کند (بنا به عادت تاریخی ما که همیشه شنیدن را از دیدن و دیدن را از خواندن بیشتر میپسندیم) سریعا این صفحه را ببندید! هیچ اصراری نیست که وقت عزیزتان را صرف این مقاله بنمایید ، بستید؟! صفحه را عرض میکنم . . . بستید؟! خوب حالا میتوانیم ادامه بدهیم:
بعد از این مقدمه کسالت بار به اصل ماجرا میپردازیم ، اینکه ورود کامپیوتر به عرصه هنر - فنی مثل گرافیک آن را به کلی دگرگون کرده است مثل روز روشن است. باید بپذیریم که کامپیوتر تمام هنرها و مخصوصا گرافیک را به کلی تغییر داده است و چون گرافیک از بقیه جوانتر بوده و کامپیوتر بیشتر میتوانسته بر روی آن تاثیر بگذارد ، بیشتر به چشم آمده و میآید. بسیاری از کارهای گرافیکی از جمله طراحی صفحات وب ، طراحی نرمافزارها ، آیکنها ، وال پیپرها و . . . تنها با وجود کامپیوتر معنا خواهند داشت. به هر حال همیشه و همه وقت داستان به این سادگیها نیست. فرض کنیم که شما میخواهید یک پوستر طراحی کنید ، چه میکنید؟ آیا شما از کسانی هستید که از کامپیوتر برای طراحی استفاده میکنید یا خیر؟ آیا از کسانی هستید که با اتودهای خود (فرقی نمیکند اتود در ذهن شما شکل بگیرد یا روی کاغذ ، برگ سررسید ، دستمال کاغذی یا برگ روزنامه) کارتان را آغاز میکنید یا مثل برخی از دوستان نرمافزار مربوطه را باز کرده و این قدر ور میروید تا بالاخره یک پوستر تولید کنید!؟ این روزها هم که کسی بر شما خرده نمیگیرد. میتوانید بگویید سبک من نارنجی کردن بک گراند و نوشتن با فونت میتراست. حالا موضوع روز معلم باشد یا پیشگیری از زلزله یا ایدز یا پوستر فیلم یا تاتر یا . . . فرقی نمیکند (شخصا هیچگونه تکراری را نمیپسندم چه ساده چه پیچیده ، فراتر از اینها اصلا اعتقاد ندارم که طراح باید به گونهای کار کند که هر کس کارهایش را میبیند ، بفهمد که کار ، کار اوست. تصور کنید که یک عمر کار کنید ولی شخصی در یک لحظه و با دیدن چند کار از شما بتواند تمام کارهایتان را بدون دانستن نام شما از بیخ و بن تشخیص دهد! نظر شما را نمیدانم اما به نظر من احساس بسیار بدی ست!) اگر اهل اتود زدن هستید که اصولا در نهایت باید کارتان را با کامپیوتر به انجام برسانید و اگر نیستید باز هم باید کارتان را با کامپیوتر به انجام برسانید! پس همه راهها به رایانه ختم میشود!
خوب حالا فرض کنید که بطور مثال میخواهید در پوسترتان از تصویر "یک مرد در حال پریدن" استفاده کنید. اگر پیدا کردید و فرم و پوزیشن و حالت آن به نظرتان جالب نیامد یا همخوانی با موضوع نداشت چه میکنید؟ (به گمانم چنین قضیهای در پوستر نمایشگاه کتاب رخ داده بود ، که به عقیده بسیاری تصویر کتاب مناسب نبوده. البته آقای فانی چنین نظری نداشتند به هر حال . . . ادامه میدهیم) یا اگر چنین تصویری را در بانک تصاویر یا مجموعه عکسهای خود (مثلا سیدیها و دیویدیهای رایج در بازار و یا اینترنت) پیدا نکردید چه میکنید؟ یا اینکه به علت یکسان بودن منابع کار ، شما و طراح دیگری هر دو از یک عکس یا تصویر استفاده کرده باشید چه؟ ممکن است بگویید که یکی از عمدهترین بخشهای کار یک گرافیست ، عکاسی است و اینکه خودتان از سوژه خود عکس گرفته و از آن استفاده میکنید. بله ، درست است و باید بگویم که در واقع با رواج گرافیک کامپیوتری تنها کاری که در واقع بیانگر و نشاندهنده اقدام خودآگاهانه و حاکی از مولف بودن یک هنرمند خواهد بود همین کار است. اما بعضی موضوعات هستند که شما نمیتوانید از آنها عکس تهیه کنید. در این موارد یا باید از خیر عکس بگذرید یا از عکسهای دیگران استفاده کنید. البته اگر به آن دسترسی داشته باشید. حالا چه میکنید؟ سوژه و کار را رها کرده و به سراغ موضوع دیگری میروید؟ پس دغدغههای فکری و حس مسوولیت و تعهد و از این جور حرفها چه میشود؟ همین قضیه در تایپوگرافی برای یک کار هم رخ میدهد. بنا به آنچه که گفته میشود هر فونت و هر تایپ فیس قرار است حسی را منتقل کند یا حرف خاصی بزند (البته من شخصا اعتقادی به این نظر ندارم. حداقل راجع به فونتهای فارسی ، گفتم فونت فارسی؟! کدوم فونت فارسی؟!) خوب اگر شما فونتهای کمی داشته باشید چه اتفاقی میافتد؟ آیا تایپوگرافی شما دچار محدودیت و تکرار نمیشود؟ آیا نمیتوانیم بگوییم کسی که منبع غنیتری از لحاظ تصاویر ، عکسها و فونتها دارد بالقوه میتواند طراح خلاقتر و موفقتری باشد؟ و طرحهای او میتوانند تازگی و خلاقیت بیشتری داشته باشند؟ بالاخره به جایی رسیدیم که باید بگویم نتیجه میگیریم که در واقع کار یک طراح امروزی به شدت وابسته و محدود به منابعی است که در اختیار دارد و دقیقا تفاوت گرافیک بدون کامپیوتر و با کامپیوتر همین است. در هنگامی که کامپیوتری در کار نبود طراح هر آنچه را که در ذهن داشت تصویر میکرد یا مجبور بود تصویر کند (اما اکنون چنین اجباری وجود ندارد و تجربه ثابت کرده است که اصولا بشر کاری را انجام نمیدهد مگر اینکه مجبور به انجام آن باشد!) و نیازی به بانکهای تصاویر نداشت یا کمتر نیاز داشت. همین طور نرمافزاری در کار نبود که با عملکردهای خاص خود ، طراح را محدود و وابسته به امکانات خود کند. میدانیم که عمده نرمافزارهایی که کارهای گرافیکی با آنها بطور حرفهای انجام میشود ، زیاد نیست و عملهایی مانند Filter ها ، Blending Option ها ، Shape ها ، Brush ها یا . .. تکراری و در واقع شناختهشده هستند. غرض اینکه وقتی شخصی در نرمافزاری مانند فتوشاپ از یک فیلتر استفاده میکند و یک طراح حرفهای آن را میبیند و درمییابد که این کار با فلان قسمت از فلان نرمافزار انجام شده است ، کار از حوزه هنر خارج شده و به فن و تکنیک نزدیکتر میشود.
این مساله در هنرهای دیگر و برای کسانی که آشنایی با آن هنرها دارند نیز رخ میدهد. مثلا در سینما ، ایراد سکانسی از یک فیلم که درست تدوین نشده است ، توسط تدوینگر درک میشود. اما مخاطب عادی اصلا خبردار هم نمیشود. باید بپذیریم که در دوران حاضر تمام هنرها تحت تاثیر فناوریها و پیشرفتهای رایانه قرار گرفتهاند و در حال تبدیل شدن به فن هستند. شما اگر بهترین ایدهها و حرفها را هم برای گفتن داشته باشید اما نتوانید آن را با یک اجرای خوب و فنی همراه کنید ، ناموفق خواهید بود.
نمونه آخریناش هم تیتراژ سریال "مدار صفر درجه " از استاد ابراهیم حقیقی است که گویا قرار نبوده ربطی هم به ماجرا و همین طور موسیقی کار داشته باشد. کم مانده بود برای به زور چپاندن قساوت آلمانیهای بد ، ظالم ، ستمگر و ددمنش ، صحنههایی از نوار قلب و امآرآی آدولف و یا کلوزآپهایی از مردهشویهای اردوگاههای نازیها هم در تدوین موازی به تیتراژ اضافه شود!
این مساله که کارهای گرافیکی عصر حاضر با چند نرمافزار معروف انجام میگیرد ، احتمال تشابه و تکراری شدن کارها را بیشتر میکند و همین طور تشخیص اینکه فلان پوستر با چه نرمافزاری طراحی شده ، ارزش و لذت بصری کار را کاهش میدهد.
این یک اصل است که اگر کار یا چیزی در دسترس ، ابتدایی و ساده باشد ، ابهت و عظمت خود را از دست میدهد. دقیقا مثل کارهای جلوههای ویژه که وقتی شما متوجه شوید چگونه انجام یافتهاند برای شما لذتی ندارند. فرقی هم نمیکند که کار به نظر شما خوب اجرا شده باشد یا خیر. صرف اینکه میدانید در آنجا چه خبر بوده است و طراح چه کار کرده ، ارزش کار از بین میرود. آزاردهنده است وقتی که فیلمی را میبینیم و متوجه میشویم که مثلا فلان سکانس با تکنولوژی صفحه آبی انجام گرفته است یا از راه لبخوانی متوجه میشویم که دیالوگی در حین دوبله تغییر کرده است. نمیدانم که با این همه حرف زدن توانستهام منظورم را بیان کنم یا خیر. برای توضیح بهتر ، ماجرا را با شعبدهبازی مقایسه کنید: وقتی شما میدانید مردی که با اره نصف شده است ، در واقع نصف نشده است ، یک چیز است. اما اینکه بدانید ترفند کار در وجود دو نفر است که نشستهاند و ما پاهای یک نفر و سر نفر دیگر را میبینیم ، بحث دیگری است. در حالت اول شما باز هم تعجب کرده و لذت میبرید ، با اینکه میدانید بالاخره ترفندی در کار است. اما در حالت دوم شما در واقع لذتی نخواهید برد ، چون میدانید که کل ماجرا چه بوده است.
اخیرا مقادیر معتنابهی آثار گرافیکی ( 555 DESIGN ) دیدم و بسیار لذت بردم اما بعد با دانستن اینکه اجزای این کارها چگونه انجام یافته است ، کارها به نظرم عادی و معمولی شدند. اصولا به جزییات اهمیت بیشتری میدهم و به همین دلیل است که اعتقاد دارم سایز یک کار در نوع اجرا ، تاثیر بسیار زیادی دارد یا باید داشته باشد: وقتی شما قرار است کاری را در سایز 100 در 70 اجرا کنید میتوانید از جزییات زیادی بهره ببرید ، اما در یک کار 10 در 14 شما باید خیلی سادهتر و معمولیتر کار کنید و دیگر اینکه شخصا هیچ اعتقادی به این مساله که یک کار گرافیکی اساسا باید ساده خلاصه و موجز باشد ، ندارم. هر چقدر هم این گفته معتبر باشد ، بالاخره هر اعتباری با گذشت زمان و تحول چیز نادری به نام مغز ، میتواند دستخوش تغییر شود و باید بشود که اگر نشود پیشرفت و تنوعی وجود نخواهد داشت. در کارهای موجود در این سایت قسمتهایی را مشاهده میکنید که بعنوان مثال در تایپوگرافی و در طراحی زمینه بسیار دستنیافتنی و یکدست مینماید. اما با دانستن اینکه این متن یک فونت است و این زمینه پر از Scratch و Trash ترکیبی از چند قلم فتوشاپ است و خود کار هم یک عکس ساده است که بخشهایی از آن Erase شده است ، بسیار سهل و آسان میشود. حال ماجرای دیگری که پیش میآید معیار ارزشگذاری برای چنین کارهایی است. اینکه مثلا من یا شما میدانیم که تایپوگرافی انجام گرفته در فلان پوستر در واقع یک فونت است و زحمت یا خلاقیتی در راه ایجاد آن صورت نگرفته و طراح آن فقط یک فونت را نصب کرده و با آن نوشته است چه تاثیری در ارزشگذاری آن کار توسط ما خواهد داشت؟ آیا باید تایپوگرافی کار را فقط به دلیل تناسب آن با موضوع شایسته تقدیر بدانیم یا اینکه بیان کنیم این اثر هیچ ارزشی ندارد چون نتیجه تفکرات شخص دیگری ، یعنی همان طراح فونت است؟ اینکه با وجود هزاران فونتی که هر روزه بر تعدادشان هم افزوده میشود ، اگر ما هم ندانیم که خالق فونت کیست ، چطور راجع به کار صورت گرفته با آن فونت قضاوت کنیم؟ همه که نمیتوانند همه منابع تصویری و همه فونتها و تایپفیسها را بشناسند و از طرفی هم جالب به نظر نمیآید که کسی با ثمره تلاش دیگری ، کاری را خلق کند و هیچ کس هم متوجه نشود. یعنی مخاطب نمیتواند متوجه شود متنی که میبیند ، نتیجه هنر و خلاقیت طراح کار است یا خالق فونت؟! از آنجایی که برای پایان بردن یک متن نیازی نیست که عمل خاصی انجام شود ، در نتیجه متن را همین طوری پایان میدهم!
اخبار مرتبط:








فونت مولا طراحی شد
نظرات
آقای شهاب شما حرف دل منو زدید .خیلی خوب گفتید. متشكرم.