مارکو درگذشت
- ۱۳۸۶/۰۶/۰۶ - ۱۲:۴۰
- اخبار
به گزارش سایت خبری رسم ، در پی حمله افراد ناشناس به مارکو گریگوریان که چندی پیش خبرش در رسم بصورت اختصاصی منتشر شد ، خبر درگذشت این هنرمند پیشرو ساعتی قبل روی خط ایسنا رفت.
بعدالتحریر: یک ساعت پس از ارسال این خبر در رسم ، مسعود بهنود در کامنتی که در انتهای همین خبر آمده است ، از مارکو گریگوریان چنین یاد میکند:
"چقدر خوب که شما یاد گذشتگان و بزرگان حرفه خودتان را میکنید. مارکو نازنین آدمی بود که من چهل و دو سال پیش با او مصاحبهای کردم و از همان زمان وی را میشناختم. تصویر دلنشین او این بود که در فیلمفارسیها بازی میکرد ، از بس که خوشقیافه بود مرد. اسم خودش را هم گذاشته بود گریگوری مارک ! بعد موقع فیلمبرداری که بعضیها نمیدانستند کتاب اصلا چیست وی کتابی در دست داشت و گوشهای میخواند. نخودی بود وسط شله زرد فیلمفارسی و الماسی بود در گرافیک و نقاشی ایران. کاش این حادثه آخر برایش رخ نمیداد. کاش مرگ "سابرینا"یش را نمیدید. به هر حال ممنون از شما رسمها".
متن کامل گزارش خبرگزاری ایسنا:
این هنرمند نقاش كه جایگاه روشنی در تاریخ هنر آوانگارد و پیشرو ایران به جا گذاشته است ، روز دوشنبه (پنجم شهریور) در 82 سالگی ، درحین تماس تلفنی با خواهرزادهاش دچار ایست قلبی شد و درگذشت. ژانت لازاریان در این باره به ایسنا گفت: حدود 20 روز پیش منزل ماركو مورد دستبرد سارقان قرار گرفته است. آنها ماركو را نیز مورد ضرب و شتم قرار دادند.
به گفته وی ، ماركو گریگوریان بخاطر ضربه به سر ، بیماری قلبی و عوارض ناشی از این اتفاق ، مدتی در بیمارستان بستری شده و تحت مراقبت ویژه قرار گرفته و هفته گذشته از بیمارستان مرخص شده است ، اما روز گذشته در حین مكالمه تلفنی با خواهرزادهاش ، دچار ایست قلبی شد و درگذشت.
لازاریان گفت: هنوز محل دفن و چگونگی مراسم خاكسپاری در ایران یا ارمنستان مشخص نشده است. اما قطعه مشاهیر هنر ارمنستان یكی از مكانهای احتمالی برای خاکسپاری وی بهشمار میرود.
بنابراین گزارش ، ماركو گریگوریان از حدود 17 سال پیش ، در پی مرگ تنها دخترش و تغییر و تاثیر روحی عمیقی كه در او ایجاد شد ، به دعوت اتحادیه نقاشان شوروی به آنجا سفر و از شهرهای مسكو ، لنینگراد و ایروان دیدن كرد. پس از آن تصمیم گرفت ارمنستان را برای ادامه زندگی انتخاب كند.
گریگوریان سال 1304 در خانوادهاى ارمنى در كرو پوتكین روسیه بدنیا آمد. در سال 1930خانواده او به ایران ، شهر تبریز مهاجرت كردند. پدرش خیاط لباسهای ارتشی در روسیه بود ، در ایران به دوزندگی پرداخت و ماركو در تهران به مدرسه ارامنه فرستاده شد. او تحصیلات ابتدایی و متوسطهاش را در شهرهای آبادان ، اصفهان و كالج آمریكاییهای تهران به پایان برد و نقاشی را در مدرسه كمال الملک آغاز كرد ، سپس به ایتالیا و مدرسه هنرهای زیبای رم رفت. گریگوریان نخستین نمایشگاه انفرادیاش را در سال 1330 در رم برگزار كرد. او در سال 1333 فارغالتحصیل شد و به ایران بازگشت.
گفته میشود ، ماركو ، آموختههای خود را از اكسپرسیونیسم ایتالیا با خود به ایران منتقل و در بدو بازگشت به ایران شروع به تعلیم هنرجویان كرد.
حسین زندهرودی و فرامرز پیلارام از جمله شاگردان او در این سالها بودند. همچنین گریگوریان " گالری استتیک " را تاسیس كرد ، كه آثار خود و برخی دیگر از نقاشان نوگرای ایران را بهنمایش میگذاشت. گریگوریان در ادامه فعالیتهایش به تحقیق و جستوجو درباره "نقاشی قهوهخانهای"، پرداخت. به كوشش او نمایشگاهی از آثار دو نفر از مهمترین نقاشان زنده این مكتب "حسین قوللر آقاسی" و "محمد مدبر" در تهران برپاشد. ماركو همچنین با نوشتن مقالات و گردآوری آثار نقاشی قهوهخانهای ، توجه عمومی و دولت را به این نوع هنر جلب كرد. در همین دوران او مجموعهای از اشیا و نقاشیهای قدیمی را گردآورد كه امروز در موزه هنرهای خاور نزدیک ، ارایه شده است.
ماركو گریگوریان نماینده غرفه ایران در بیینال ونیز بود. همچنین وی داور بینالمللی بیینال ونیز در سال 1337 بود. نخستین بیینال نقاشی تهران به كوشش گریگوریان ، با همكاری اداره كل هنرهای زیبا ، در سال 1337 برپاشد. این بیینال با معرفی و نمایش آثار نقاشان نوگرای ایران ، نقش مهمی در ادامه روند نقاشی معاصر ایران ، ایفا كرد.
گریگوریان در سال 1960نمایشگاهی از 13 اثر خود را در "استودیو میثاتید" به نمایش گذاشت. نمایشگاه با عنوان "دروازه آشویتس" شامل 12 نقاشی پیوسته (هر یک به طول سه متر) بود كه متاثر از جنگ دوم جهانی و كورههای آدمسوزی خلق شده بودند. سیزدهمین قطعه ، در ادامه نقاشیهای فیگوراتیو قبلی ، اثری انتزاعی است و در آن سطحی با خاک و خاكستر ساخته شده است. این اثر نمودی از مرگ و خاكستری است كه از جنگ بهجا مانده است.
ماركو گریگوریان در مقدمه كتابی از این نمایشگاه مینویسد:" این فریاد من است ، دلهرهآمیز و مهیب ، گرهای است كه در عمق تاریک روحم باز شده است و اینک آرامشی درون خود احساس میكنم ، راهی جستهام از درون عاصی و ملتهب خود به دنیای عینی . . . اگر این راه پر پیچ و خم و تاریک است ، من جز این راهی برای گشودن عقدهی دیرینم نشناختهام".
پس از این دوره ، گریگوریان به خلق آثاری با استفاده از خاک و كاهگل روی آورد. او سالهای 1970- 1962 را در آمریكا میگذراند و همچنان به كار با خاک و گل ادامه داد ، به تدریس در دانشگاه پرداخت و آثارش را در چند گالری و موزه بهنمایش گذاشت.
گریگوریان در سال 1970 از سوی دانشكده هنرهای زیبا برای تدریس دعوت شد و به ایران بازگشت. وی یكی از اعضای بنیانگذار گروه آزاد نقاشان و مجسمهسازان در سال 1353بود. اعضای دیگر گروه غلامحسین نامی ، مرتضی ممیز ، فرامرز پیلارام ، سیراک ملكونیان ، مسعود عربشاهی و عبدالرضا دریابیگی بودند. او چند نمایشگاه از آثارش را در گالریهای تهران ، لیتو و سامان برگزار كرد.
گریگوریان از سال 1979 ایران را ترک كرد و ساكن نیویورک شد. او یک سال بعد گالری "گركی" را به نام و یاد " آرشیل گركی" (1904) ، نقاشی ارمنی ، در نیورک تاسیس و در طی سالهای 1985 - 1981 بارها كارهای خاكی و همچنین چیدمانش را در این گالری عرضه كرد.
دوستانش میگویند همان سالها دخترش "سابرینا" درگذشت و تاثیر روحی عمیقی در او ایجاد كرد. ماركو در سال 1989 به دعوت اتحادیه نقاشان شوروی به آنجا سفر كرد و از شهرهای مسكو ، لنینگراد و ایروان دیدن كرد. پس از آن تصمیم گرفت ارمنستان را برای ادامه زندگی انتخاب كند.
گریگوریان در سال 1991 نمایشگاهی از كارهای كاهگلیاش را در ایروان برپا كرد. مجموعههایش را كه شاما حدود پنج هزار اثر بودند ، به دولت تازه استقلال یافته ارمنستان هدیه و همان زمان مقدمات تاسیس موزه هنرهای خاور نزدیک را فراهم كرد.
از آن پس گریگوریان هر سال ، چند ماه در ارمنستان و به خصوص در دهكده كوهستانی " گارنی" میگذراند. آتلیه هنرمند نیز در این دهكده واقع بود. همین سالها نمایشگاههایی را در قبرس ، آلمان ، گرجستان و اردن برگزار كرد و علاوه بر ادامه كارهای كاهگلی ، به نقاشی نیز ادامه میداد.
آثار او در موزههای هنرهای مدرن نیویورک ، موزه هنرهای معاصر تهران ، موزه هنرهای معاصر كرمان ، موزه ملی ارمنستان ، موزه سردارآباد (ارمنستان) ، موزه هنرهای مدرن ارمنستان و موزه پاراجانف و همچنین در مجموعههای شخصی نلسون راكفلر (شاهكارهای هنر مدرن نیویورک) ، مجموعه بانک مركزی نیكوزیا (قبرس) و مجموعههای شخصی دیگر نگهداری میشوند.
آخرین نمایشگاه وی سال 2004 با عرضهی هنر سه نسل نقاش ایران در موزه ملی ارمنستان برپا شد.








فونت مولا طراحی شد
نظرات
چقدر خوب که شما یاد گذشتگان و بزرگان حرفه خودتان را می کنید مارکو نازنین آدمی بود که من چهل و دو سال پیش با او مصاحبه ای کردم و از همان زمان وی را می شناختم. تصویر دلنشین او این بود که در فیلمفارسی ها بازی می کرد از بس که خوش قیافه بود مرد . اسم خودش را هم گذاشته بود گریگوری مارک. بعد موقع فیلمبرداری که بعضی ها نمی دانستند کتاب اصلا چیست وی کتابی در دست داشت و گوشه ای می خواند. نخودی بود وسط شله زرد فیلمفارسی و الماسی بود در گرافیک و نقاشی ایران. کاش این حادثه آخر برایش رخ نمی داد. کاش مرگ سابرینایش را نمی دید. به هر حال ممنون از شما رسم ها
درگذشت مارکو باعث تاسفه. این رو به جامعه تجسمی ایران و جامعه ارامنه تسلیت میگم اینکه کسی مثل مسعود بهنود کامنت میده واقعا باعث خوشوقتی است. یه کی چقدر به فضای اطرافش اهمیت میده و باعث تاسف که نسل ما جوون ها انقدر بی تفاوت شدیم . از رسم هم تشکر می کنم که رسالت اطلاع رسانی رو به خوبی انجام میده . چقدر هم خوبه که از آقای بهنود بخواین مصاحبه شو برای رسم بفرسته
مردن چقدر داره عادی می شه ... انگار نه انگار که یه نفر آدم رفت... واقعا مملکت درخشانی داریم...
قبل از آخرین نمایشگاهش او را در ارمنستان در موزه ای که خود بانی آن بود دیدم، با سن و سال بالا ولی هنوز پر از عطش هنر و ارتباط با جوانها، مردی صادق و سرزنده، رفقایش از نقاط مختلف جهان به دیدارش می آمدند، به طراحی قالی و بافتن آن گرایش پیدا کرده بود، هیچ وقت این دیدار از یادم نمی رود، افسوس که در سفر اخیرم نتوانستم به ملاقات او بروم امیدوارم که مرا بخشیده باشد و افسوس مسوولین هنر کشورمان برای تقدیر از او قبل از فوتش عمل نکردند. چه هنرمندانی که این مملکت از دست نمی دهد... متاسفانه دنیا پر از چنین خشونت هاست، اگر این افراد که او را مورد حمله قرار داده اند به اندازه سر سوزن ارزش این آدم را می دانستند ... ولی حیف که ما هم ندانستیم ...
می اندیشم که شاید خواب بوده ام. شاید خواب دیده ام... دریا مرا می خواند<br />آقای صادقی متشکرم<br />یاد تمام هنرمندان تلاشگر ایران گرامی باد
باعث تاسف بســـــیار..انگار هنرمند همیشه در سكوت میمیره..روحش شاد..
az shemare do chashm yek tan kamaz shemare kherad hezaaran bishDARGOZASHTE BOZORGMARDE HONARE PISHROYE IRAN BAR HAMEHYE SHAGERDAANE OO VA MELLATE IRAN TASLYAT BAAD.kasi keh hamehye ma honar jooyaan madyoone oo hastim.
افسوس،افسوس،افسوس
هیچ کس از مردن من شاد نشد وقتی رفتم هیچ کس غصه اش نگرفت وقتی رفتم کسی مرا بدرقه نکرده ؟!
marqo raftmarqoha khahand rafftmajmoe farhangi iran che yad kard?az kasani ke paye gozar honar modern iran bodan?ch hal ch ayandehyadash hamishe dar delha mimanad.
تأسف تأسف تأسف تأسف تأسف تأسف.
بادیدن این خبر واقعا جاخوردم و خیلی ناراحت شدم از این همه سکوت.اما تعجبی هم نداره یعنی ما دیگه عادت کردیم چون وقتی در زمان زنده بودن سراغی واسمی ازچنین آدم هایی گرفته نمی شه اگر بعد مرگشان خبرش را پخش کنند فقط مرده پرستیه وبس. مثل فرهاد که تا مرد دیگه صداش مجاز مجاز شد وهر روز از رادیو و تلویزیون می شنویم.
یادوخاطره آن ابر مرد نقاشی معاصر ایران و جهان گرامیباد. زمانی که آندره گوالویچ نقاش پر توان و تصویرساز معاصر و بنیانگزار کشتی فرنگی در ایران درگذشت دریغ از درج یک خبر کوتاه. هموطنان ارمنی ما همیشه مظلوم بوده اند و هستند.
یاران موافق همه ازدست شدند. درپای اجل یکان یکان پست شدند<br />بودیم به یک شام در مجلس عمر<br />یک دور زما زودترک مست شدند
مرد نکونام نمیرد هرگز/مرده آن است که نامش به نیکی نبرند.مارکو و امثال مارکو هیچ وقت نمی میرند
یادش گرامی و هنرش پاینده.
آّب . ماهی . سفره هفت سین . وآخر غم مرگ ماهی ...
امروز شنبه 10 شهریور 1386 <br />چند ساعت قبل پیكر ماركو گریگوریان هنرمند نقاش و گرافیست بزرگ ایرانی – ارمنی در ایروان به خاك سپرده شد... او كه پنج روز پیش در تنهایی و در منزل شخصی اش در ارمنستان بر اثر سكته قلبی درگذشت هنرمندی بود كه سهمی بزرگ در پی ریزی حركت های مدرن هنری در ایران ایفا كرد. علیرغم تلاش بسیاری كه سعی دارند نام او در تاریخ فرهنگ و هنر ایران به فراموشی سپرده شود ولی تاثیر زحمات و آثار و دستاوردهای او همواره باقی خواهند ماند.<br />آن چه در مورد مراسم تشییع جنازه او تاسف برانگیز و قابل ذكر می باشد آن است كه طبق معمول هیچ شخصیت فرهنگی ایرانی و حتی از ارامنه ایران در این مراسم یا حضور نداشتند یا اگر بودند به علت "مشهود" نبودن حضورشان در مراسم نمی توانست چشمگیر باشد. حال آنكه جای آن بود كه عده ای از شخصیت های مهم فرهنگی و هنری ایرانی و همچنین از هم دوره ای های او در آن جا حضور داشته باشند.<br />خوش به حال کسانی مثل "اندی" و "شهرام كاشانی" كه طرفدارانی دارند كه حاضرند برای حضور در كنسرتشان در "ایروان" رنچ و زحمت و خرج سفر 3-4 روزه به ارمنستان را قبول كنند تا شاید موفق شوند با بلیط 60000 تومانی در این كنسرت حضور داشته باشند. البته شكی در این نیست كه اینان سهمی بسیار چشمگیرتر در فرهنگ سازی در بین ایرانیان داشته اند. خیلی بیشتر از "ماركو گریگوریان". وای به حال فرهنگ ایران.
دیگر چنین هندمندانی نخواهند آمد بسیار متاسفم ...
خدایش رحمت كند كه مطمئناَ بسیار بار گران بردل نشانده تاكه هنرمند می شناسندش ... خوشا بر دلش