تمام شد!
- ۱۳۸۶/۰۸/۲۵ - ۱۸:۰۱
- مقاله
اختصاصی رسم : برگزیدگان جشنواره پوستر پایداری ، طی مراسمی در روز یکشنبه (20/86/86) معرفی شدند. حاشیه نگاری طنزگونه شهاب سیاوش از این مراسم ، پیش روی شماست:
من منم ، تو کی هستی!؟
از ابتدای ماجرا شروع می کنیم که همانا درب ورودی موزه هنرهای معاصر تهران است...
به محض ورود یک عدد نگهبان با خارج کردن صدایی شبیه به "هان" یا "هون" یا آوایی که احتمالا مربوط به جایی می شود و همین طور حرکت های نامشخصی در سر و گردن این جمله را شدیدا به یاد من آورد: "من نگهبانم پس هستم"! او تحقیقا سعی در جلوگیری از ورود غیر خودیهایی داشت که احیانا میتوانستند محفل خودمانی و دوستانه آقایان را مکدر کنند و در ادامه بیشتر راجع به آنها سخن خواهیم گفت.
خلاصه... ما بدون این که قصد داشته باشیم این حرکت نگهبان را تفسیر کنیم یا او را اصلاح ، به راهمان ادامه دادیم البته سعی کردیم در کسی ایجاد عقده نکنیم! بعد از عبور از چاردیواری معروف به جیمز باند و گذشتن از حلزونی پایین رونده کاملا در حال و هوای دوران جنگ سرد قرار گرفتیم... مراسم طبق عرف رایج در بازار جشنوارهها با یک ساعت تاخیر آغاز شد. بعد از لوپهای متوالی ترانهها و تصنیفهای اساتید موسیقی ایران ، آقایان شرف حضور پیدا فرمودند (بخوانید تشریف آوردند): حبیب اله صادقی و مصطفی اسداللهی را ما دیدیم بقیه را خبر ندارم... البته این را هم بگویم که در مدت زمانی که ما مشغول نظاره بر دیوار روبروی در سالن سینما تک بودیم و دو میخ تنهای روی آن را وارسی مینمودیم شخصی که بعد فهمیدیم مسوول دوربین و اینهاست با ماسکی بر صورت بر ما حملهور شد و با چشمانی نافذ به ما گفت که:" هر وقت من با این فرهنگسرای پایداری کار میکنم ، اگه برنامهشون از 4 باشه تا 6 ، من تا 11 شب اینجا معطلم..." این را گفت و در افق ناپدید شد تو گویی که از آغاز نبود...
مجموعه شرایط تا این لحظه ما را بر این داشت تا شماره 110 را مد نظر داشته باشیم تا اگر لازم شد مقداری ما را "هنر و امنیت" کنند تا انسان شویم... تا این زمان ما بیرون درب سینما تک بودیم و در همین لحظه وارد شدیم و نشستیم و مجری مراسم شروع به خوشامدگویی کرد و بیان کرد که کلیپی از مراسم آماده شده است که به آن نگاه کنیم... نگاه کردیم... احتمالا این کلیپ با ورژن 4 ای سی دی سی پرو تهیه شده بود به هر حال همان عکسهای موجود در سایتها و خبرگزاریها بود که پشت سر هم دیزالو و فید این فید آوت میشدند... این مرحله هم به خیر گذشت ترتیب قضایا زیاد درست یادم نیست ، ولی احتمالا بعد از این بود که مجری راجع به پایداری و اینکه فرهنگسرای پایداری چقدر خوب است و... بیاناتی را ایراد کرد و سپس هیجانانگیزترین بخش مراسم آغاز شد: دونوازی نی و دف. البته من بچه کوچک در بین حاضرین ندیدم ولی اگر میدیدم ، سریعا به همان آقای ماسکدار که هم اکنون ماسک خود را برداشته بود ، میگفتم که:" مردم بچه کوچیک دارن... تو رو خدا رحم کنین... شب بد خواب میشن..." حرکات غریب و در مواردی مشکوک و نادر از دف نواز و رعشهها و تکانههای شگفت وی و همین طور صداهای بدیع و ناهنجار از نی نواز ، ما را بر این داشت که سریعا این مرحله از اختتامیه را ایگنور کنیم چنان که نگهبان را ایگنور کرده بودیم ...
پس از این مرحله قرار بود آقای حبیب اله صادقی ایراد سخن بفرمایند که معلوم گردید ایشان اصلا حضور ندارند و در بین مراسم رفتهاند... با موبایل ایشان را پیدا کردند و آقای حبیب اله صادقی هم آمدند و آنچه که میخواستند گفتند... در اینجا مجری مراسم به پشت تریبون سفید رنگ ِ به قول آقا ماسکی گفتنی رفلهدار رفتند و خبر از هیجانانگیزترین بخش اختتامیه که کم کم داشت فراموش میشد و در واقع همان مراسم اهدای جوایز بود ، دادند کسی چه میداند شاید اگر کسی چیزی نمیگفت مراسم را همان جا تمام میکردند. چون آن طور که ما بعدها فهمیدیم ما و عدهای دیگر در آنجا اضاف تشریف داشتیم و همه حاضران یکدیگر را با نام کوچک صدا میکردند تا جایی که مجری مراسم رو به آقایان حاضر در ردیف جلو گفت:" آقا لازمه دیگه برندهها رو اعلام کنیم...؟! یعنی بیاین بالا... ؟! جدا...؟! " و البته در همین جا بود که ایشان آماری از نمایشگاه و جشنواره ارائه کردند و بعدتر نوید داده شد که کتاب نمایشگاه تا یک ماه دیگر آماده میشود... با این شرایط خدا به خیر کند...
راجع به اعداد و ارقام این جشنواره همین بس که سری به خبرگزاریهای مختلف و خبرهای جشنواره خود به خوبی گواه بیبرنامگی و دستپاچگی آقایان میباشد: تعداد شرکتکنندگان از 300 تا 400 نفر ، تعداد آثار ارسالی از 1600 تا 800 اثر ، تعداد پذیرفتهشدگان 50، 51، 60، 61، 70، 77 و 80 نفر ، تعداد آثار پذیرفته شده 61، 66، 77، 80 و 90 اثر ، مهلت ارسال آثار 15 شهریور اما با تمدید 22 شهریور ، تاریخ داوری 24 شهریور بعدا 30 شهریور ، روز افتتاحیه 31 شهریور بعدا و در عمل 1 مهر ، روز اختتامیه 3 آبان بعدا و سرانجام 20 آبان!
نکته جالبی که در این لحظه رخ داد تغییر جوایز بود احتمالا این قضیه در راستای کلام مجری مراسم بود که گفت: "البته هیچ جایزهای ارزش یک کار هنری را مشخص نمیکند!" در عین حالی که "هیچ جایزهای ارزش یک کار هنری را مشخص نمیکند" و مادیات هیچ ارزشی ندارد هیات برگزاری تصمیم گرفت که جایزههای 15، 12، 9، 5 و 3 سکهای را به دو جایزه 9 و پنچ جایزه 4 سکهای تبدیل کند. همان طور که میدانید با وجود گران شدن سکه به هر حال 6 سکه میتواند این مابهالتفاوت را جبران کند ، پس یادتان باشد "هیچ جایزهای ارزش یک کار هنری را مشخص نمیکند"...
یعنی شما فکر میکنید 10 عدد نهاد و سازمان و موزه از پس تامین بودجه 44 سکه برنمیآیند؟ پس چرا با آبرو و حیثیت خودشان بازی میکنند و من را مجبور میکنند که این سطور را بنویسم و شما را ناچار که این سطور را بخوانید؟! بخش جالب و نخنما شدهی قضیه هم این توجیه بود که هیات داوری هیچ کاری را شایسته جایزه کامل و ممتاز ندانست. نکته ظریف این بود که در این لحظه یکی از حضار به نشانه اعتراض و شوخی آقایان را مورد تشویق قرار داد که بسیار خنده شد! و نکته لطیفتر اینکه به غیر از این دوست عزیز تقریبا هیچ کس از شنیدن این جمله تعجب نکرد ، چون اساسا فراخوان دادن و بعد این ادا و اطوارها را در آوردن دیگر عادی شده است. چنانکه در فراخوان شماره 100 تندیس و بهار ایرانی و... هم این قبیل سخنان شنیده میشود و خواهد شد و من هم تا جایی که شد نوشتم و بعد از این هم تا جایی که بشود مینویسم تا شاید...
(به احتمال نزدیک به یقین یعنی چیزی در حدود 99.98 درصد در جشنواره هنر و امنیت هم این سخن را خواهید شنید ، با جایزههایی که من به خاطر دارم آن هم در چهار بخش و با این همه مخارج به دلیل سفارش کار به حدود 40 ، 50 طراح ، دیگر بودجهای باقی نمیماند... البته به شرط اینکه برندگان از محفلیها و خودیها نباشند که اگر باشند ممکن است جوایز چند برابر هم بشود)
بله از بحث دور نشویم جوایز اول و دوم به سعید بهداد و محمد صابر شیخ رضایی داده شد و پنج جایزه دیگر هم به مریم کهوند ، سارا قاسمی ، سعیده سروش فر ، بهمن علی ایروانی و بهزاد آقامحمدی. میبینید که چقدر نکته جالب در یک اختتامیه وجود دارد: من در روز یازدهم یا دوازدهم با دبیرخانه پوستر پایداری تماس گرفتم که مبادا این جشنواره هم به سرنوشت بهار ایرانی مبتلا شود. ابتدا شماره 33311500 را گرفتم که آقایی چنان که گویا تا به حال اسم پوستر را هم نشنیده بود گفت:" اشتباه گرفتی"! در دومین بار تازه متوجه شد که پوستر چی هست... (احتمالا اصلا قرار بوده که با نمایشگاه و اینها سر و ته قضیه را هم بیاورند و اختتام بیاختتام که بعد لابد دیدند که خیلی ناجور میشود. بنایراین آن کار را با جایزهها کردند و همین طور که گفتم همه همدیگر را میشناختند ، چنانکه عباراتی نظیر " سعید جان... بیا سکههاتو بگیر" یا " آقای فلانی از دوستان و فعالان هستند... ما ایشان را خوب میشناسیم..." یا " بهزاد... کجا میری... سکهها رو کجا بردی؟ جایزهها فرمالیته س... جون من نبریشون ..." یا " خانم فلانی خیلی زحمت کشیدن " و... نمیدانم این صمیمیت در ذات مجری و برگزارکنندگان بود یا اینکه در طول همین 17 روز از 3 آبان تا 20 آبان یه جورایی ایجاد شد...! به هر حال... شاید هم همین تماسهای ما نتیجه داد و حداقل مراسمی برگزار شد...)
بله عرض میکردم ایشان گفت که این شماره را بگیر و 22888680 را داد این شماره را هم خانمی جواب داد که او هم نمیدانست که پوستر پایداری چیست و بعد وصل شد به آقایی که فکر کنم در همان اتاق بود و بعد شماره دیگری داده شد که22888780 یا 22888788 بود و باز آقایی که صدایی بسیار شبیه به آقای قبلی داشت پاسخ داد که در جریان نیست و باز وصل شد به خانمی دیگر که از قضا او هم صدایی بسیار شبیه به آقای قبلی... ببخشید... خانم قبلی داشت و اگر باور نمیکنید زیاد توفیری نمیکند ، چون دوباره به آقای دیگری وصل شد...! فکر کنم در این مدت داشتند فکر میکردند که جواب این یارو را چی بدهیم و از بالا احتمالا گفتند:" اختتامیه ؟ کدوم اختتامیه ؟ خب ... یه کاری بکنید... بگید 20 ام اختتامیه س...کی به کیه...! " و آقای گوشی به دست ، چنان که گویی سوالی راجع به ترور نافرجام بوش از وی پرسیده باشند و برای دریافت اطلاعات و ورود به بخش امنیتی لازم باشد که بارکد پشت سر من توسط ریدر خوانده شود پرسید:" شما؟" من با تعجب از این که چه ربطی دارد و این که نکند لو برود که من کد نِیم 17 نیستم ، گفتم:" سیاوش هستم!" و گویا نرمافزار تشخیص صدا بطور خودکار منحنی صدا را تشخیص داده و بخش جوابدهی به طرز معجزهآسایی فعال شد و صدای ضبط شدهای گفت:" بله...پوستر پایداری... بله... بیستم... 20 آبان..." و بعد هم با پرسش دیگر من تاکید شد که نتایج و برندگان مشخص است ، اما هیچ کس اطلاع ندارد و ما بعدا به همه شرکتکنندگان در نمایشگاه ، تلفنی اطلاع میدهیم که اختتامیه چه موقع و در کجاست (که حدودا 17 ام شد و این را راست و درست گفت... حداقل با من که تماس گرفته شد بقیه را نمیدانم!) اما نام برندگان را تا پس از اختتامیه اعلام نخواهیم نکرد و تاکید کرد که اسامی در یک گاو صندوق از همان جنسی که فرمول مخفی نوشابه کوکاکولا در آن نگهداری میشود ، محفوظ است و دست هیچ احدالناسی به آن نخواهد رسید. در رابطه با راستای راستگویی این آقا و اینکه برندگان هیچ رابطهای با کسی نداشتند و همه چیز از روی ضابطه بود همان روز بعد از ظهر یعنی 17 ام آبان فکر میکنم در حیات دات آی آر بود که نام سعید بهداد و محمد صابر شیخ رضایی را دیدم!! و اگر این را هم نپذیریم و اتفاقی بدانیم که البته نبوده جماعت حاضر در سینما تک را چه میگویید که با گل و شیرینی و شیپور و درخت و نهال برای تبریک و تهنیت آمده بودند و برنده آخر که فکر کنم از عوامل خود موزه یا از بستگان دبیر جشنواره یا چیزی در همین حدود بود این را از فرط صمیمیت وی و همراهان با گروه برگزاری عرض کردیم... غرضی در کار نبود...
از ابتدای ماجرا شروع می کنیم که همانا درب ورودی موزه هنرهای معاصر تهران است...
به محض ورود یک عدد نگهبان با خارج کردن صدایی شبیه به "هان" یا "هون" یا آوایی که احتمالا مربوط به جایی می شود و همین طور حرکت های نامشخصی در سر و گردن این جمله را شدیدا به یاد من آورد: "من نگهبانم پس هستم"! او تحقیقا سعی در جلوگیری از ورود غیر خودیهایی داشت که احیانا میتوانستند محفل خودمانی و دوستانه آقایان را مکدر کنند و در ادامه بیشتر راجع به آنها سخن خواهیم گفت.
خلاصه... ما بدون این که قصد داشته باشیم این حرکت نگهبان را تفسیر کنیم یا او را اصلاح ، به راهمان ادامه دادیم البته سعی کردیم در کسی ایجاد عقده نکنیم! بعد از عبور از چاردیواری معروف به جیمز باند و گذشتن از حلزونی پایین رونده کاملا در حال و هوای دوران جنگ سرد قرار گرفتیم... مراسم طبق عرف رایج در بازار جشنوارهها با یک ساعت تاخیر آغاز شد. بعد از لوپهای متوالی ترانهها و تصنیفهای اساتید موسیقی ایران ، آقایان شرف حضور پیدا فرمودند (بخوانید تشریف آوردند): حبیب اله صادقی و مصطفی اسداللهی را ما دیدیم بقیه را خبر ندارم... البته این را هم بگویم که در مدت زمانی که ما مشغول نظاره بر دیوار روبروی در سالن سینما تک بودیم و دو میخ تنهای روی آن را وارسی مینمودیم شخصی که بعد فهمیدیم مسوول دوربین و اینهاست با ماسکی بر صورت بر ما حملهور شد و با چشمانی نافذ به ما گفت که:" هر وقت من با این فرهنگسرای پایداری کار میکنم ، اگه برنامهشون از 4 باشه تا 6 ، من تا 11 شب اینجا معطلم..." این را گفت و در افق ناپدید شد تو گویی که از آغاز نبود...
مجموعه شرایط تا این لحظه ما را بر این داشت تا شماره 110 را مد نظر داشته باشیم تا اگر لازم شد مقداری ما را "هنر و امنیت" کنند تا انسان شویم... تا این زمان ما بیرون درب سینما تک بودیم و در همین لحظه وارد شدیم و نشستیم و مجری مراسم شروع به خوشامدگویی کرد و بیان کرد که کلیپی از مراسم آماده شده است که به آن نگاه کنیم... نگاه کردیم... احتمالا این کلیپ با ورژن 4 ای سی دی سی پرو تهیه شده بود به هر حال همان عکسهای موجود در سایتها و خبرگزاریها بود که پشت سر هم دیزالو و فید این فید آوت میشدند... این مرحله هم به خیر گذشت ترتیب قضایا زیاد درست یادم نیست ، ولی احتمالا بعد از این بود که مجری راجع به پایداری و اینکه فرهنگسرای پایداری چقدر خوب است و... بیاناتی را ایراد کرد و سپس هیجانانگیزترین بخش مراسم آغاز شد: دونوازی نی و دف. البته من بچه کوچک در بین حاضرین ندیدم ولی اگر میدیدم ، سریعا به همان آقای ماسکدار که هم اکنون ماسک خود را برداشته بود ، میگفتم که:" مردم بچه کوچیک دارن... تو رو خدا رحم کنین... شب بد خواب میشن..." حرکات غریب و در مواردی مشکوک و نادر از دف نواز و رعشهها و تکانههای شگفت وی و همین طور صداهای بدیع و ناهنجار از نی نواز ، ما را بر این داشت که سریعا این مرحله از اختتامیه را ایگنور کنیم چنان که نگهبان را ایگنور کرده بودیم ...
پس از این مرحله قرار بود آقای حبیب اله صادقی ایراد سخن بفرمایند که معلوم گردید ایشان اصلا حضور ندارند و در بین مراسم رفتهاند... با موبایل ایشان را پیدا کردند و آقای حبیب اله صادقی هم آمدند و آنچه که میخواستند گفتند... در اینجا مجری مراسم به پشت تریبون سفید رنگ ِ به قول آقا ماسکی گفتنی رفلهدار رفتند و خبر از هیجانانگیزترین بخش اختتامیه که کم کم داشت فراموش میشد و در واقع همان مراسم اهدای جوایز بود ، دادند کسی چه میداند شاید اگر کسی چیزی نمیگفت مراسم را همان جا تمام میکردند. چون آن طور که ما بعدها فهمیدیم ما و عدهای دیگر در آنجا اضاف تشریف داشتیم و همه حاضران یکدیگر را با نام کوچک صدا میکردند تا جایی که مجری مراسم رو به آقایان حاضر در ردیف جلو گفت:" آقا لازمه دیگه برندهها رو اعلام کنیم...؟! یعنی بیاین بالا... ؟! جدا...؟! " و البته در همین جا بود که ایشان آماری از نمایشگاه و جشنواره ارائه کردند و بعدتر نوید داده شد که کتاب نمایشگاه تا یک ماه دیگر آماده میشود... با این شرایط خدا به خیر کند...
راجع به اعداد و ارقام این جشنواره همین بس که سری به خبرگزاریهای مختلف و خبرهای جشنواره خود به خوبی گواه بیبرنامگی و دستپاچگی آقایان میباشد: تعداد شرکتکنندگان از 300 تا 400 نفر ، تعداد آثار ارسالی از 1600 تا 800 اثر ، تعداد پذیرفتهشدگان 50، 51، 60، 61، 70، 77 و 80 نفر ، تعداد آثار پذیرفته شده 61، 66، 77، 80 و 90 اثر ، مهلت ارسال آثار 15 شهریور اما با تمدید 22 شهریور ، تاریخ داوری 24 شهریور بعدا 30 شهریور ، روز افتتاحیه 31 شهریور بعدا و در عمل 1 مهر ، روز اختتامیه 3 آبان بعدا و سرانجام 20 آبان!
نکته جالبی که در این لحظه رخ داد تغییر جوایز بود احتمالا این قضیه در راستای کلام مجری مراسم بود که گفت: "البته هیچ جایزهای ارزش یک کار هنری را مشخص نمیکند!" در عین حالی که "هیچ جایزهای ارزش یک کار هنری را مشخص نمیکند" و مادیات هیچ ارزشی ندارد هیات برگزاری تصمیم گرفت که جایزههای 15، 12، 9، 5 و 3 سکهای را به دو جایزه 9 و پنچ جایزه 4 سکهای تبدیل کند. همان طور که میدانید با وجود گران شدن سکه به هر حال 6 سکه میتواند این مابهالتفاوت را جبران کند ، پس یادتان باشد "هیچ جایزهای ارزش یک کار هنری را مشخص نمیکند"...
یعنی شما فکر میکنید 10 عدد نهاد و سازمان و موزه از پس تامین بودجه 44 سکه برنمیآیند؟ پس چرا با آبرو و حیثیت خودشان بازی میکنند و من را مجبور میکنند که این سطور را بنویسم و شما را ناچار که این سطور را بخوانید؟! بخش جالب و نخنما شدهی قضیه هم این توجیه بود که هیات داوری هیچ کاری را شایسته جایزه کامل و ممتاز ندانست. نکته ظریف این بود که در این لحظه یکی از حضار به نشانه اعتراض و شوخی آقایان را مورد تشویق قرار داد که بسیار خنده شد! و نکته لطیفتر اینکه به غیر از این دوست عزیز تقریبا هیچ کس از شنیدن این جمله تعجب نکرد ، چون اساسا فراخوان دادن و بعد این ادا و اطوارها را در آوردن دیگر عادی شده است. چنانکه در فراخوان شماره 100 تندیس و بهار ایرانی و... هم این قبیل سخنان شنیده میشود و خواهد شد و من هم تا جایی که شد نوشتم و بعد از این هم تا جایی که بشود مینویسم تا شاید...
(به احتمال نزدیک به یقین یعنی چیزی در حدود 99.98 درصد در جشنواره هنر و امنیت هم این سخن را خواهید شنید ، با جایزههایی که من به خاطر دارم آن هم در چهار بخش و با این همه مخارج به دلیل سفارش کار به حدود 40 ، 50 طراح ، دیگر بودجهای باقی نمیماند... البته به شرط اینکه برندگان از محفلیها و خودیها نباشند که اگر باشند ممکن است جوایز چند برابر هم بشود)
بله از بحث دور نشویم جوایز اول و دوم به سعید بهداد و محمد صابر شیخ رضایی داده شد و پنج جایزه دیگر هم به مریم کهوند ، سارا قاسمی ، سعیده سروش فر ، بهمن علی ایروانی و بهزاد آقامحمدی. میبینید که چقدر نکته جالب در یک اختتامیه وجود دارد: من در روز یازدهم یا دوازدهم با دبیرخانه پوستر پایداری تماس گرفتم که مبادا این جشنواره هم به سرنوشت بهار ایرانی مبتلا شود. ابتدا شماره 33311500 را گرفتم که آقایی چنان که گویا تا به حال اسم پوستر را هم نشنیده بود گفت:" اشتباه گرفتی"! در دومین بار تازه متوجه شد که پوستر چی هست... (احتمالا اصلا قرار بوده که با نمایشگاه و اینها سر و ته قضیه را هم بیاورند و اختتام بیاختتام که بعد لابد دیدند که خیلی ناجور میشود. بنایراین آن کار را با جایزهها کردند و همین طور که گفتم همه همدیگر را میشناختند ، چنانکه عباراتی نظیر " سعید جان... بیا سکههاتو بگیر" یا " آقای فلانی از دوستان و فعالان هستند... ما ایشان را خوب میشناسیم..." یا " بهزاد... کجا میری... سکهها رو کجا بردی؟ جایزهها فرمالیته س... جون من نبریشون ..." یا " خانم فلانی خیلی زحمت کشیدن " و... نمیدانم این صمیمیت در ذات مجری و برگزارکنندگان بود یا اینکه در طول همین 17 روز از 3 آبان تا 20 آبان یه جورایی ایجاد شد...! به هر حال... شاید هم همین تماسهای ما نتیجه داد و حداقل مراسمی برگزار شد...)
بله عرض میکردم ایشان گفت که این شماره را بگیر و 22888680 را داد این شماره را هم خانمی جواب داد که او هم نمیدانست که پوستر پایداری چیست و بعد وصل شد به آقایی که فکر کنم در همان اتاق بود و بعد شماره دیگری داده شد که22888780 یا 22888788 بود و باز آقایی که صدایی بسیار شبیه به آقای قبلی داشت پاسخ داد که در جریان نیست و باز وصل شد به خانمی دیگر که از قضا او هم صدایی بسیار شبیه به آقای قبلی... ببخشید... خانم قبلی داشت و اگر باور نمیکنید زیاد توفیری نمیکند ، چون دوباره به آقای دیگری وصل شد...! فکر کنم در این مدت داشتند فکر میکردند که جواب این یارو را چی بدهیم و از بالا احتمالا گفتند:" اختتامیه ؟ کدوم اختتامیه ؟ خب ... یه کاری بکنید... بگید 20 ام اختتامیه س...کی به کیه...! " و آقای گوشی به دست ، چنان که گویی سوالی راجع به ترور نافرجام بوش از وی پرسیده باشند و برای دریافت اطلاعات و ورود به بخش امنیتی لازم باشد که بارکد پشت سر من توسط ریدر خوانده شود پرسید:" شما؟" من با تعجب از این که چه ربطی دارد و این که نکند لو برود که من کد نِیم 17 نیستم ، گفتم:" سیاوش هستم!" و گویا نرمافزار تشخیص صدا بطور خودکار منحنی صدا را تشخیص داده و بخش جوابدهی به طرز معجزهآسایی فعال شد و صدای ضبط شدهای گفت:" بله...پوستر پایداری... بله... بیستم... 20 آبان..." و بعد هم با پرسش دیگر من تاکید شد که نتایج و برندگان مشخص است ، اما هیچ کس اطلاع ندارد و ما بعدا به همه شرکتکنندگان در نمایشگاه ، تلفنی اطلاع میدهیم که اختتامیه چه موقع و در کجاست (که حدودا 17 ام شد و این را راست و درست گفت... حداقل با من که تماس گرفته شد بقیه را نمیدانم!) اما نام برندگان را تا پس از اختتامیه اعلام نخواهیم نکرد و تاکید کرد که اسامی در یک گاو صندوق از همان جنسی که فرمول مخفی نوشابه کوکاکولا در آن نگهداری میشود ، محفوظ است و دست هیچ احدالناسی به آن نخواهد رسید. در رابطه با راستای راستگویی این آقا و اینکه برندگان هیچ رابطهای با کسی نداشتند و همه چیز از روی ضابطه بود همان روز بعد از ظهر یعنی 17 ام آبان فکر میکنم در حیات دات آی آر بود که نام سعید بهداد و محمد صابر شیخ رضایی را دیدم!! و اگر این را هم نپذیریم و اتفاقی بدانیم که البته نبوده جماعت حاضر در سینما تک را چه میگویید که با گل و شیرینی و شیپور و درخت و نهال برای تبریک و تهنیت آمده بودند و برنده آخر که فکر کنم از عوامل خود موزه یا از بستگان دبیر جشنواره یا چیزی در همین حدود بود این را از فرط صمیمیت وی و همراهان با گروه برگزاری عرض کردیم... غرضی در کار نبود...
در اینجا احتمالا دوستان میگویند که عزیز من تو که اینها را میدانی ، پس چرا شرکت میکنی؟ سوال خوبی است اما باید عرض کنم که از آنجایی که ما هنوز در اوان جوانی به سر میبریم و اگر بخواهیم (که میخواهیم) گرافیک را ادامه دهیم نیاز داریم که فعالان ، فراخوان دهندگان ، داوران و برگزارکنندگان جشنوارهها و نوع برخورد و برگزاری و داوری آنها را از نزدیک بررسی کنیم و بدانیم که با چه چیزی سر و کار داریم و در آینده حرفهایتر خود کدام را باید جدی بگیریم و از کدام یک باید صرف نظر کنیم ، این اقدامات را در حکم نوعی آزمون و خطا میدانیم و گذشته از این تفریح خوبی هم هست چون لطایفی مانند اتفاقات گفته شده در هر کدام رخ میدهد و موجبات انبساط خاطر ما را فراهم میکند...!
در ضمن به محض این که تحقیقات بنده در این زمینه کامل شد آنها را منتشر خواهم کرد! اما فعلا میتوانید این را داشته باشید که فراخوانهایی که مثلا از سوی انجمن صنفی یا با همکاری انجمن برگزار میشود ، تحقیقا برندگانی از خود انجمن دارد ، فراخوانهایی که از سوی نهادها و سازمانها و وزارتخانهها داده میشود ، اساسا بدون سرانجام و اختتام رها میشود ، فراخوانهایی که از سوی گروهها و مجلات داده میشود هم بسته به دایره آشنایی با دوستان و همکاران گسترش و تنوع پیدا میکند نه بیشتر... بنابراین توصیه میشود که طراحان جوانتر در فراخوانهایی شرکت کنند که نه عظیم و گسترده باشد مانند بی ینال و جشن تصویر سال که همه چیز از پیش در آنها معلوم است و نه در فراخوانهایی مثل لوگو برای تکنومارت یا کارت ملی که بسیار سطح پایین هستند و معمولا نتیجهای ندارند! اگر بتوانید فراخوانهای حد وسطی را بیابید و در آنها شرکت کنید بهتر است و همچنین هر فراخوان بدون برگزیده و برنده که آن هم مناسب به نظر میرسد...در این حالت نه سیخ میسوزد نه اسپشیال کباب ...
در ضمن به محض این که تحقیقات بنده در این زمینه کامل شد آنها را منتشر خواهم کرد! اما فعلا میتوانید این را داشته باشید که فراخوانهایی که مثلا از سوی انجمن صنفی یا با همکاری انجمن برگزار میشود ، تحقیقا برندگانی از خود انجمن دارد ، فراخوانهایی که از سوی نهادها و سازمانها و وزارتخانهها داده میشود ، اساسا بدون سرانجام و اختتام رها میشود ، فراخوانهایی که از سوی گروهها و مجلات داده میشود هم بسته به دایره آشنایی با دوستان و همکاران گسترش و تنوع پیدا میکند نه بیشتر... بنابراین توصیه میشود که طراحان جوانتر در فراخوانهایی شرکت کنند که نه عظیم و گسترده باشد مانند بی ینال و جشن تصویر سال که همه چیز از پیش در آنها معلوم است و نه در فراخوانهایی مثل لوگو برای تکنومارت یا کارت ملی که بسیار سطح پایین هستند و معمولا نتیجهای ندارند! اگر بتوانید فراخوانهای حد وسطی را بیابید و در آنها شرکت کنید بهتر است و همچنین هر فراخوان بدون برگزیده و برنده که آن هم مناسب به نظر میرسد...در این حالت نه سیخ میسوزد نه اسپشیال کباب ...
اخبار مرتبط:








فونت مولا طراحی شد
نظرات
در مورد آقایون اساتید با شما موافقم.