پدر نبود اما پدری کرد
- ۱۳۸۸/۰۸/۲۷ - ۱۰:۴۳
- ممیزنامه
اختصاصی رسم : گفتگوی داریوش مختاری با استاد مرتضی ممیز که شهریور 1380 در آتلیه مختاری انجام شده، پیش روی شماست. این گفتگو پیشتر (آبان 1387) در دومین خبرنامه نشر رسم چاپ شده است:
اشاره: استاد ممیر در این گفتگو، از کتابهایی که خوانده، گفته است و از علاقهاش به فلسفه اشراق و علم کلام. گفتگوهای بسیاری از این استاد نامور تاکنون منتشر شده، اما در این گفتگو، استاد روحیه دیگری دارد و حرفهای جانانه. او از نگاه خاصاش صحبت میکند که نتیجه تفکر و تجربه است. استادی که سهم بزرگی از داشتههای گرافیک امروزمان، آن اوست. او که گرافیک ایران را پدر نبود، اما در حقاش و برایش پدری کرد.
داریوش مختاری: استاد شما چه کتابهایی مطالعه کردید؟ برای من که الان انرژی زیادی دارم چه کتابهایی را توصیه می کنید؟
ـ یک سری کتابهای گرافیکی دارم و بعضی وقتها که ایدهای ندارم، نگاهی به آنها میاندازم. فقط به این خاطر که ذهنام عوض بشود و از حالت خالی بودن بیرون بیاد، همین. با دقت که اصلا نگاه نمیکنم. یک تلنگری به من بزند که من بروم در فضای دیگری. در غیر این صورت ممکن است مدتها اینها را نگاه نکنم و اصلا یادم برود که این کتابها را دارم.
الانه تو انرژیات زیاد است، اما بعدا میرسی به ایامی که انرژی زیادت، در راه تفکر و دیدن میافتد. دیدن چیز بسیار مهمی است، درست مثل قرائت.
یکی از اصول و روشهایی که فوقالعاده میتواند مفید باشد و هنوز خود من آن شیوه را تمام عیار دنبال نکردم، مساله نگاه سهروردی و فلسفه اشراق است. کتابهای سهروردی اکثرش به زبان عربی است و فارسیهایش هم خیلی پیچیده است و باید چند بار بخوانید تا متوجه شوید. پشت سر هم نخوانید بهتر است. کتاب عقل سرخ سهروردی را دو سه سالی یک بار میخوانم و هر بار درک دیگری پیدا میکنم از سهروردی و تمام اشراقیون.
به نظر من مهمترین ودیعهای که برای تمام کسانی که با زبان بصری کاری میکنند، این فلسفه بسیار راهگشاست و فوقالعادهای است از نظر تربیت دیدن و حس دیدن. اینکه تو آنقدر توانا و قدرتمند باشی که با دیدن به درک مسائل برسی. خیلی خیلی آدم باید قوی باشد. در فلسفههای دیگر مساله خواندن و بحث کردن خیلی مهم است و آدم باید مرتب بخواند و با استدلال به مسایل برسد. مخصوصا یک بخشی هست به اسم علم کلام که هر چیزی را با مسایل دین و شرع و این جور مسایل میسنجند. چیزی که در علم کلام خیلی جالب است و من در آن یک نوع خلاقیت را احساس میکنم، این است که اینها هر چیزی را با آن مفاهیم قرآنی تطبیق میدهند و اثبات میکنند و توضیح میدهند.
به نظر من مهمترین ودیعهای که برای تمام کسانی که با زبان بصری کاری میکنند، این فلسفه بسیار راهگشاست و فوقالعادهای است از نظر تربیت دیدن و حس دیدن. اینکه تو آنقدر توانا و قدرتمند باشی که با دیدن به درک مسائل برسی. خیلی خیلی آدم باید قوی باشد. در فلسفههای دیگر مساله خواندن و بحث کردن خیلی مهم است و آدم باید مرتب بخواند و با استدلال به مسایل برسد. مخصوصا یک بخشی هست به اسم علم کلام که هر چیزی را با مسایل دین و شرع و این جور مسایل میسنجند. چیزی که در علم کلام خیلی جالب است و من در آن یک نوع خلاقیت را احساس میکنم، این است که اینها هر چیزی را با آن مفاهیم قرآنی تطبیق میدهند و اثبات میکنند و توضیح میدهند.
این خیلی مهم است که آدم یک فیلتر خاصی داشته باشد و از پشت این عینک قضایا را بتواند تعریف کند یا درک کند. من چون اعتقاد زیادی به نظم دارم، این مساله از این جهت برای من جالب است. کاری که در علم کلام میشود، مقدار زیادی شبیه به حرفه ماست. کار گرافیک و دیزاین را براساس یک سفارش تنظیم میکنیم. سفارشدهنده از ما میخواهد براساس نسبتها و پیشزمینهها شروع کنیم به طراحی کردن برای مخاطب. چیزی که در علم کلام هست، تقریبا چنین است که براساس مفاهیم قرآنی و جملات خداوند، مسایل را بررسی میکنند.
من از این شیوه علم کلام خوشم میآید. البته بنده مطلقا سواد علم کلام را ندارم و این خودش یک علم است که من اصلا مطالعهای در این زمینه ندارم و فقط از دور آشنا هستم و این شیوه استدلال و تفکر برایم جذاب است، چون با حرفه من هماهنگ است.
وقتی یک سفارش به من میدهند یا خودم به خودم سفارش میدهم، این را براساس اصول زیباییشناسی گرافیکی طراحی میکنم. در زیباییشناسی گرافیکی یک عملکرد خاصی وجود دارد که نقاشی یا هنرهای مشابه حتی گرافیک آرت هم نیست.
در گرافیک دیزاین یک تعهدی وجود دارد نسبت به خواست سفارش که بسیار بسیار مهم است. شما راه ارتباطی خاصی را دنبال میکنید برای اینکه یک مقاصد و اهداف خاصی در آن دارید. من دیدم این با علم کلام یک هماهنگیهای خاصی دارد. خلاصه منظور من این است که آدم باید یک سری مطالعه در زمینه افکار فلسفی غیر اشراقیون داشته باشد، تا بتواند صاحب کمالات و آگاهیهای بالا بشود. ولی در زمینه اشراق مساله، تجربه شخصی شماست و اینکه شما بایستی ببینی. البته طرز دیدن بقیه اشراقیون هم آموزگار و سرمشقهای خوبی است، ولی به نظر من مثلا ابوسعید ابوالخیر راهی را دیده و دنبال کرده که مال خودش است.
من از این شیوه علم کلام خوشم میآید. البته بنده مطلقا سواد علم کلام را ندارم و این خودش یک علم است که من اصلا مطالعهای در این زمینه ندارم و فقط از دور آشنا هستم و این شیوه استدلال و تفکر برایم جذاب است، چون با حرفه من هماهنگ است.
وقتی یک سفارش به من میدهند یا خودم به خودم سفارش میدهم، این را براساس اصول زیباییشناسی گرافیکی طراحی میکنم. در زیباییشناسی گرافیکی یک عملکرد خاصی وجود دارد که نقاشی یا هنرهای مشابه حتی گرافیک آرت هم نیست.
در گرافیک دیزاین یک تعهدی وجود دارد نسبت به خواست سفارش که بسیار بسیار مهم است. شما راه ارتباطی خاصی را دنبال میکنید برای اینکه یک مقاصد و اهداف خاصی در آن دارید. من دیدم این با علم کلام یک هماهنگیهای خاصی دارد. خلاصه منظور من این است که آدم باید یک سری مطالعه در زمینه افکار فلسفی غیر اشراقیون داشته باشد، تا بتواند صاحب کمالات و آگاهیهای بالا بشود. ولی در زمینه اشراق مساله، تجربه شخصی شماست و اینکه شما بایستی ببینی. البته طرز دیدن بقیه اشراقیون هم آموزگار و سرمشقهای خوبی است، ولی به نظر من مثلا ابوسعید ابوالخیر راهی را دیده و دنبال کرده که مال خودش است.
اگر من هم بیایم دنبال کنم، میشوم یک ابوسعید ناقص. اهمیت کار در اینجا نسبت به سایر فلسفهها این است که خودت باید اقدام کنی و تجربه کنی.
منظورتان سبک شخصی است؟
ـ نه، سبک یک چیز معمولی است، طرز دیدن خیلی مهم است. بیاغراق به سواد زیادی احتیاج دارد. یعنی شما نمیتوانید غافل باشید از کتاب خواندن و مطالعه افکار و نظرات دیگران. برای اینکه هر کتابی که بخوانید، به شما یک جرقههایی میزند و هدایتهایی میکند در عینیتر دیدن، شفافتر دیدن، بهتر دیدن و ... اینهاست که شما باید مثل یک راننده ماهر که سرعت هم دارد، بلافاصله تعیین موضع کنید. بعضی وقتها بایست به قول لقمان، بیادبان را ببینی و چیز یاد بگیرید. در وسط شر باشید تا بتوانید خیر را ببینید.
الانه شما در آغاز یک کوششهایی هستید و انرژی زیادی در این راه دارید، این کوششها و جستجوها آغاز همان راهی است که انشالله به آنجایی که باید برسید، برسید و این دوره یک دوره فرمالیستی است که شما بایست فرم و رنگ و الفبای زبان تصویری را به نظر من اینقدر باید خوب بشناسی که دیگر اصلا بهاش فکر نکنید.
ـ نه، سبک یک چیز معمولی است، طرز دیدن خیلی مهم است. بیاغراق به سواد زیادی احتیاج دارد. یعنی شما نمیتوانید غافل باشید از کتاب خواندن و مطالعه افکار و نظرات دیگران. برای اینکه هر کتابی که بخوانید، به شما یک جرقههایی میزند و هدایتهایی میکند در عینیتر دیدن، شفافتر دیدن، بهتر دیدن و ... اینهاست که شما باید مثل یک راننده ماهر که سرعت هم دارد، بلافاصله تعیین موضع کنید. بعضی وقتها بایست به قول لقمان، بیادبان را ببینی و چیز یاد بگیرید. در وسط شر باشید تا بتوانید خیر را ببینید.
الانه شما در آغاز یک کوششهایی هستید و انرژی زیادی در این راه دارید، این کوششها و جستجوها آغاز همان راهی است که انشالله به آنجایی که باید برسید، برسید و این دوره یک دوره فرمالیستی است که شما بایست فرم و رنگ و الفبای زبان تصویری را به نظر من اینقدر باید خوب بشناسی که دیگر اصلا بهاش فکر نکنید.
باز مثل همان رانندگی است که الان این صدای موتور میگوید دنده مرا عوض کن، الانه بایست گاز بدهی، الانه بایست کلاج بگیری و ... اینقدر برایت روان میشود که بدون تفکر کارت را انجام میدهی. گذشتن از دوره فرمالیستی، یعنی اینکه دیگر تمام مسائل فرم و الفبای زبان تصویری برای شما فوت آب است. ولی گذشتن از این، خودش یک مساله است.
خیلیها هستند که تا آخر عمر میمانند و اینها به نظر من هنرمندان بدبختی هستند، معتاد میشوند به فرم و رنگ و مسائل بیسیک.
گذشتن از این فرم یعنی اینکه به شخصیت خودم برسم؟
اصلا بدون شخصیت خودت، تو دنبال فرمالیستی هم نمیروی. تو هر قدمی که برمیداری براساس هدایت شخصیت و منشهای خودت هستی. تو هر کاری میکنی باید با منش خودت باشد. خیلیها اصلا منش شخصی ندارند. مهم این است که تو اول باید داریوش مختاری باشی، بعد آرتیست باشی، بعد حتی آب بخوری یا بروی دست به آب! چای خوردنات هم باید مخصوص داریوش مختاری باشد، در غیر این صورت نمیتوانی یک جستجوگر باشی. موقعی جستجوگر هستی که در درجه اول روی پایههای منش و شخصیت خودت بایستی.
اصلا بدون شخصیت خودت، تو دنبال فرمالیستی هم نمیروی. تو هر قدمی که برمیداری براساس هدایت شخصیت و منشهای خودت هستی. تو هر کاری میکنی باید با منش خودت باشد. خیلیها اصلا منش شخصی ندارند. مهم این است که تو اول باید داریوش مختاری باشی، بعد آرتیست باشی، بعد حتی آب بخوری یا بروی دست به آب! چای خوردنات هم باید مخصوص داریوش مختاری باشد، در غیر این صورت نمیتوانی یک جستجوگر باشی. موقعی جستجوگر هستی که در درجه اول روی پایههای منش و شخصیت خودت بایستی.
شما الان بیست و چهار پنج سال که مرا میشناسید، فکر میکنید من چقدر موفق بودهام؟ آیا به موفقیت میرسم؟
ـ من نمیتوانم بگویم که به موفقیت میرسی یا نمیرسی. برای اینکه ممکن است در زندگیات اتفاقاتی بیفتد که به راحتی راهت را کج کنی. این یک مسالهای است که تو شانس میآوری و خدا کمکات میکند و بایست همیشه شکرگذار باشی که هنوز راهت کج نشده است. برای اینکه هر آن ممکن است راه آدم کج شود، به هزار و یک دلیل. من دوستانی دارم که حالا اسم نمیبرم و چنین سرنوشتی پیدا کردند و وسط راه مجذوب یک سری چشماندازهایی شدند و از آن زندگی اولیه خودشان چرخیدند و رفتند تو یک خط دیگر.
در آن زندگی اولیهاشان، اتفاقا هنرمندتر بودند و اگر ادامه میدادند چه بسا محصولات ذهنی فوقالعادهای داشتند. بعد یک دفعه رفتند تو یک دنیای دیگر مثلا دنیای کامپیوتر و اسیر آن شدند. این دنیاها، دنیاهای محدودی است برای آن هنرمندانی که خلاقیت داشتند. الانه اینها که به سن و سال تجربه رسیدند، احساس میکنند حرفی برای گفتن ندارند. بهشون میگویم تو چنان هنرمندی بودی و اینقدر خلاقیت داشتی، میگوید آره، یک دورهای بود و گذشت و من هم به چیزهایی که دلم میخواست رسیدم. راست هم میگوید، در حالی که این محدودیت در ذهن و بینشاش به وجود آمده. آن هم به این دلیل که یک چرخشی کرده و در چارچوب تکنیک اسیر شده است.
ـ من نمیتوانم بگویم که به موفقیت میرسی یا نمیرسی. برای اینکه ممکن است در زندگیات اتفاقاتی بیفتد که به راحتی راهت را کج کنی. این یک مسالهای است که تو شانس میآوری و خدا کمکات میکند و بایست همیشه شکرگذار باشی که هنوز راهت کج نشده است. برای اینکه هر آن ممکن است راه آدم کج شود، به هزار و یک دلیل. من دوستانی دارم که حالا اسم نمیبرم و چنین سرنوشتی پیدا کردند و وسط راه مجذوب یک سری چشماندازهایی شدند و از آن زندگی اولیه خودشان چرخیدند و رفتند تو یک خط دیگر.
در آن زندگی اولیهاشان، اتفاقا هنرمندتر بودند و اگر ادامه میدادند چه بسا محصولات ذهنی فوقالعادهای داشتند. بعد یک دفعه رفتند تو یک دنیای دیگر مثلا دنیای کامپیوتر و اسیر آن شدند. این دنیاها، دنیاهای محدودی است برای آن هنرمندانی که خلاقیت داشتند. الانه اینها که به سن و سال تجربه رسیدند، احساس میکنند حرفی برای گفتن ندارند. بهشون میگویم تو چنان هنرمندی بودی و اینقدر خلاقیت داشتی، میگوید آره، یک دورهای بود و گذشت و من هم به چیزهایی که دلم میخواست رسیدم. راست هم میگوید، در حالی که این محدودیت در ذهن و بینشاش به وجود آمده. آن هم به این دلیل که یک چرخشی کرده و در چارچوب تکنیک اسیر شده است.
همین است که میبینید یک هنرمند این مملکت ایزوله شده و از خلاقیت افتاده است. این گرفتاریهاست که من نمیتوانم بگویم تو چه خواهی شد. من درباره خودم هم اطمینان ندارم که فردا چه جوری میشوم.
من کامپیوتر را یک ابزار میدانم که ضعفهای اجراییام را برطرف میکند. اگر یک سفارش را با دست دو هفته طول میکشید تا انجام بدهم، الان سریعتر این کار را میکنم.
ـ قبول دارم، ولی بنده و سرکار الانه گرفتار چنین سرویسدهندهای شدهایم. این سرویسهایی که این کامپیوتر میدهد، قضایا را برایمان حل و سهل کرده، به طوری که نمیتوانیم ازش دست بکشیم. الانه فقط با زبان کامپیوتر داریم حرف میزنیم. سابقا با راپیدوگراف و قلمو و چه و چه حرف میزدیم، اختیار داشتیم یک وسیله دیگر را برداریم، اما این کامپیوتر اینقدر امکانات به ما میدهد که آدم بهاش محتاج میشود. درست است که آدم باید راجع به آینده هم فکر کند و اصلا باید مرتب دربارهاش پژوهش کرد و اگر نکنی، مردهای. اما قضاوت کردن دقیق درباره آینده مشکل است.
یکی از محاسن تو این است که بر مشکلات جسمیات خیلی خوب مسلط هستی، من به اندازه تو قوت ندارم، البته به سن و سال هم مربوط میشود. جوانتر که بودم به این سادگیها وانمیدادم. اینکه موفق میشوی یا نمیشوی را زیاد بهاش فکر نکن. چیزی که باید بهاش فکر کنی، این است که مرتب تلاش و جستجو و کوشش برای پیدا کردن افقهای دیگر بکنی. حالا در این بین ممکن است یک سری کارهای خزوعل هم ازت سر بزند که هیچ اشکالی ندارد. اصلا امکانپذیر نیست که یک نفر به طور منظم فقط کار مثبت و خوب انجام بدهد. شما هر آرتیست مهم دنیا را ببینی، کارهای خزوعل زیادی هم کرده است حالا یا نشان نداده یا از زمانی کار خودش را نشان داده که به عنوان یک صاحب دیدگاه و جهانبینی شده است. بنابراین در آن زمان آدم هر کاری که میکند بر پایه اصول درستی باید انجام بدهد.
حرف آقای ژوزف بویس، هنرمند آلمانی روی من خیلی اثر گذاشت. این آقای بویس یک نمایشگاهی داشت در شهر کلن که من رفتم و دیدم. دوربین را دست گرفته بود و همین طور راه افتاده بود و عکس گرفته بود. یک مطلبی هم نوشته بود راجع به این کارش و من این جملهاش به یادم مانده است که هنرمند هر جایی که چشماش میایستد، آن یک زاویه کاملی از فرم است. عکسهایش هم همین طور بود و از هر چیزی که دیده بود، عکس گرفته بود. وقتی آدم نگاه میکرد، میدید چقدر خوب کار کرده است. این یکی از تمرینهای بسیار خوب برای پیدا کردن کمپوزیسیونهای جدید است.
یکی از محاسن تو این است که بر مشکلات جسمیات خیلی خوب مسلط هستی، من به اندازه تو قوت ندارم، البته به سن و سال هم مربوط میشود. جوانتر که بودم به این سادگیها وانمیدادم. اینکه موفق میشوی یا نمیشوی را زیاد بهاش فکر نکن. چیزی که باید بهاش فکر کنی، این است که مرتب تلاش و جستجو و کوشش برای پیدا کردن افقهای دیگر بکنی. حالا در این بین ممکن است یک سری کارهای خزوعل هم ازت سر بزند که هیچ اشکالی ندارد. اصلا امکانپذیر نیست که یک نفر به طور منظم فقط کار مثبت و خوب انجام بدهد. شما هر آرتیست مهم دنیا را ببینی، کارهای خزوعل زیادی هم کرده است حالا یا نشان نداده یا از زمانی کار خودش را نشان داده که به عنوان یک صاحب دیدگاه و جهانبینی شده است. بنابراین در آن زمان آدم هر کاری که میکند بر پایه اصول درستی باید انجام بدهد.
حرف آقای ژوزف بویس، هنرمند آلمانی روی من خیلی اثر گذاشت. این آقای بویس یک نمایشگاهی داشت در شهر کلن که من رفتم و دیدم. دوربین را دست گرفته بود و همین طور راه افتاده بود و عکس گرفته بود. یک مطلبی هم نوشته بود راجع به این کارش و من این جملهاش به یادم مانده است که هنرمند هر جایی که چشماش میایستد، آن یک زاویه کاملی از فرم است. عکسهایش هم همین طور بود و از هر چیزی که دیده بود، عکس گرفته بود. وقتی آدم نگاه میکرد، میدید چقدر خوب کار کرده است. این یکی از تمرینهای بسیار خوب برای پیدا کردن کمپوزیسیونهای جدید است.
کمپوزیسیونهای کارهای ما براساس آرشیوی است که از کمپوزیسیونهای سایر هنرمندان در ذهنمان جمع شده است و نه جستجوهای خودمان. در نتیجه عاجز هستیم از پیدا کردن کمپوزیسیونهای جدید. اینآقای بویس به من یاد داد که من جاهای مختلف را که نگاه میکنم، بایستم و مکثهایی داشته باشم که آیا زاویهای که میبینم، ترکیب خوبی هست؟ آیا جدید است؟ آیا انتخاب من هنرمندانه است؟ باز ممکن است یک مدتی ایستها و مکثهای من جلوی کمپوزیسیونهایی باشد که شبیه به کمپوزیسیونهای آرشیوی ذهنیام باشد، پس من هنوز رها نشدهام و استقلال پیدا نکردهام.
این تمرین برای من بسیار بسیار آموزنده و راهگشا بود، شاید از آن زمان به بعد بود که وقتی سفر میروم، شروع میکنم به عکاسی کردن به عنوان یادداشت و در این عکاسیهاست که دنبال کمپوزیسیونهای خاص میگردم. در واقع تمرین کمپوزیسیون میکنم.








آغاز تولید فنی کتاب سال گرافیک
نظرات
هیچ نظری برای این خبر ارسال نشده است !!